راهب پيري كنار جاده نشسته بود.با چشمان بسته،پاهاي جمع كرده و دستان تا شده نشسته بود.در تفكري عميق فرو رفته بود.ناگهان آرامش او با صداي بلند و خشن يك سامورايي شكسته شد."پير مرد!به من درباره بهشت و جهنم بگو!"در ابتدا،راهب هيچ حركتي نكرد،انگار كه چيزي نشنيده است.اما به تدريج چشمانش را باز كرد،لبخندي هرچند كوچك در گوشه لبانش ظاهر شد،در حالي كه سامورايي را ديد كه بي صبرانه كنارش ايستاده بود و هر لحظه بيشتر و بيشتر بي تاب مي شد.راهب بالاخره گفت:"تو مي خواهي درباره بهشت و جهنم بداني؟تو كه اينطور نامرتبي.تو كه دستها و پاهايت پوشيده از گردو خاك است.تو كه موهايت شانه نكرده است،نَفَست خطاست،شمشيرت زنگ زده و فرسوده است. تو كه زشتي و مادرت اين لباسهاي مسخره را به تنت پوشانده.تو از من درباره بهشت و جهنم مي پرسي؟سامورايي ناسزايي به راهب گفت.شمشيرش را كشيد و به بالاي سرش برد.صورتش سرخ شد،و رگ هاي گردنش بيرون زد هنگامي مي خواست سر راهب را با شمشير از بدن جدا كند:اين جهنم است.ناگهان راهب اين را گفت.درست هنگامي كه شمشير سامورايي شروع به پايين آمدن كرد.در آن لحظه كوتاه،سامورايي از احساس تعجبي سرشار شد و از احساس شفقت و عشق به راهبي كه جان خودش را به خطر انداخته بود تا به او اين درس را بدهد.شمشيرش را آرام پايين آورد و چشمانش پر از اشك شد.راهب گفت: "و اين بهشت است."
مـعـاشــران گـره از زلـف یـار بـاز کنـیــــد
شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید
شب آرزوهاست
سلام.نمی خواستم به این زودیا بیام ولی اومدم چون میگن امشب هر چی دعا کنی بی برو برگرد براورده میشه!پس شمام بیاین با هم دعا کنیم تا صدامون بیشتر به اون بالا بالاها برسه
شاید الان مسخره کنین ولی چند سال پیش من به وسیله کوله پشتی فهمیدم همچین چیزی وجود داره،منم اولش باور نکردم و چون اون موقع مسافرت بودیم...بگذریم.فقط بهتون میگم که نیتم خیر نبود نه تنها اون شب از دستم رفت ،از اون موقع سعادت حتی بیداری تو این شب رو از دست داده ام و امسال بعد از دو سال دوباره امیدوارم امشب دیگه از دست نره .شمام دعا کنید
بیای تا با هم آروز کنیم همه مریضا خوب شن،مشکلای بزرگ و کوچیک مردم حل شه، آرزو کنیم روزی نیاد که شکسته شدن هم رو بینیم و خم به ابرو نیاریم ،آرزو کنیم دروغ نگیم،شکسته شدن قلبها واسمون مهم شه،دلی رو نشکنیم، آروز کنیم کسی رو خرد نکنیم،با لجبازی کسی رو نابود نکنیم، آرزو کنیم برسیم به اون جایی که روز خلقت خدا واسمون در نظر داشته، آروز کنیم اماممون بیاد،...نمی دونم... نمی دونم هر چیز دیگه ای که دلتون می خواد،هر چی رو می خواین و وقتی به مردم می گین بهتون می خندن امشب از خود خودش بخواین اونم که گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.پس ازش بخواین
خدای خوبم به حق همه عزیزانت اون بالا بالاها صدامونو بشنو و اجابت کن
کمکم.ن کن اونی بشیم که تو دوست داری،اونی که وقتی داری نگاهمون می کنی به فرشته هات بگی اینه اشرف مخلوقات من!
اینم اولیش:اللهم اغفر لی الذنوب التی تقطع الرجاء
آمین یا رب العالمین![]()
![]()
اینو با سیاه نوشته بودم معلوم نبود!:
راستی شب آرزوهاست دعا کنم کچل می شیـــــــــــــــــــــــــا!نظر بده![]()
پا برهنه:::اخبار شبانگاهی اعلام کرد پرشین بلاگ هک شده!!!![]()
سلام.الان نیمه دومه،منم که حال و حوصله دیدنشو نداشتم اومدم آپ کنم.ایران به رغم بازی بد و زشتش فعلا1-0 جلو هست.خدا کنه بتونه اول شه.همینطوریش خیلی قشنگ بازی می کنند چه برسه به اینکه مجبور شن هی سفر کنن و بهانه خستگی هم بیفته دستشون!
راستی ناراحنم آخه من بنده خدا از شنبه باید برم مدرسه.
یه چیز دیگه:از اول مرداد می خواد ساعت 11 دانی و من رو بده.من که خیلی دوسش دارم.یه عالمه باهاش خاطره دارم و حالا حاضرم کلاسارو بپیچونم و ببینمش.شما به یاد ما ببینید.آخـــــــــــــــــــــی یادش بخیر:در برابرم نشسته/غمگین و دل شکسته/من تنها/اون تنها/تنها تو باغ گلها/همیشه با او بودم/غزل غزل سرودم/چی شد چی شد ای خدا/رفت و از ما شد جدا...
بهم نخندید بد جنسا خب چیه مگه؟؟؟؟؟گفتم که باهاش کلی خاطره دارم![]()
*****هوای گریه*****
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آنکه او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته اند
در آسمان ابری
دبم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
هوای گریه با من
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
*****امروز و دیروز*****
امروز را نیز کشتم
مانند دیروز
با شمشیری تیز تر
ثانیه گرد قرمز ساعت را
نگاه کردم امروز
اخموتر از دیروز
انسانها را شمردم
محبتها را اندازه گرفتم
کوتاه تر شده بود از دیروز
شمشیرم تیز تر
نگاهم اخموتر خواهد شد فردا
انسانها بیشتر می شوند فردا
و طول محبتها کوتاه تر!
*****حکایت*****
شخصی بی ادبی می کرد.عزیزی او را ملامت کرد.او گفت:چه کنم؟آب و گل مرا اینگونه سرشته اند.در جواب شنید :آب و گل تو را نیکو سرشته اند فقط لگد کم خورده است!
راستی ایران برد!
مردم از دست این بلاگفا!!عیب نداره الان دق دلیمو خالی می کنم :یه عالمه می نویسم که یاد بگیره دیگه قاط نزنه
اول سلام
دوم:آقا معین!من اومدم وبت باحاله مخصوصا کنکوره ولی متاسفانه نتونستم نظر بدم!امیدوارم اینو بخونی
سوم:چون من از طرفدارای پروپا قرص پوریا پورسرخ هستم می خوام اینجا چند تا سکانس اول بازیگری ایشون رو براتون(برای دل خودم)بذارم.فقط فیلما با پسوند3gpاست و با quick time player یا adobe photoshop دیده می شود.البته چون اولین بار بود با گوشی از tv فیلم می گرفتم کیفیتش بده(خودم میگم که شما نگید!)راستی بعد از دیدن نظر یادتون نره تا هم شما راضی باشید هم ما!!!
اینم اولین بازی آقای پور سرخ عزیز mach mach
http://rapidshare.com/files/42697521/salam_pedar.3GP
http://rapidshare.com/files/42830565/hello.3GP
چهارم:جمعه تو صندلی داغ حامد بهداد
اینم عکسا:
پنجم:جشن دنیای تصویر برگزار شد و علیرغم میل باطنی من و خیلیا حسن پور شیرازی شد بهترین بازیگر نقش اول مرد درام
هر کاری کردم نتونستم .فردا حتما واستون می ذارم
ششم:بریم سر کارای همیشگی
راستی شعر امروز رو می خوام از یه دوست عزیز بنویسم که مطمئنم الان داره از تو آسمونا نگام می کنه:هدی عزیزم که الان چهار ساله خورشید عمرش خاموش شده،یعنی ما زمینیا نمی بینیمش ولی وقتی یه کم حواسمونو جمع کنیم می تونیم صداشو از تو آسمونا بشنویم...فقط باید یه کم گوش کنیم
فردا:
لحظه ها می گذرند
من در این وادی به دنبال عروج
که مرا اوج دهد تا فردا
لحظه ها می گذرند
من در این اندیشه
که دمی پنجره را
بگشایم فردا
راستی عشق در آن باغ صفا خواهم یافت؟
لحظه ها می گذرند
من به امید طلوعی دیگر
به افق می نگرم
آیا آن دایره پر پولک شب خواهد رفت؟
لحظه ها می گذرند
گر که فردا برسد
من به او خواهم گفت
که تو امروزی و من
به امید فردا...
بچه ها بعد خوندنش فاتحه یادتون نره
راستی هنوز به من نگفتین چه طوری می تونم آهنگی با پسوندamrرو آپلود کنم؟یعنی اینجا هیشکی بلد نیست؟؟؟؟
فکر کنم واسه امروز بسه
خداحافظ ...همین حالا...

