تبليغاتX





Powered by WebGozar

حرفای دل




به خونه دلم خوش اومدی

چقدر زور داره دوبار بنویسی و وقتی به تهش میرسی همش بپره!

سلام

همیشه ورق زدن تقویمام از قشنگترین سرگرمیام بوده چون (به جز الان که خودم هم نمی فهمم کی پی میشم کی می خوابم چرا موقع خواب کتابامم بغلمه!و همه کارم شده کلاس و کتابو ...)همه کاهامو از ساعت بیدار شدن تا ته ته روز توش می نویسم،طوری که با خوندنش  هر قدرهم که قدیمی باشه همش میاد  جلوی چشمم

تقویم الان داره میگه که این روزا چندتا اتفاق مهم میفته که یکیش تولد تو تولد ویه ساله شدن یه جاییه به اسم وبلاگ "حرفای دل"!چه زود گذشت...

بعد از یکی دوسال تحریم اینترنت و همه چیزایی که یه جوری بهش ربط داشتن دلم تنگ شد و برگشتم سراغش اول idهامو پس گرفتم و بعدم تو یه شب مهم زدم تو کار وبلاگ نویسی!

فقط دنبال یه جا بودم که حرفامو راحت توش بنویسم و شاید چند نفر هم بیان و بخونن.شاید به یاد 8-7سالگی که اونقدر شر بودیم که فقط اون مدتی که داشتیم "کیهان بچه ها" و"بچه ها گل آقا"مونو می خوندیم مثل دوتا بچه خوب می نشستیم یه جا و تو سروکله هم نمی زدیم!(یه پرانتز:به لطف بابام قبل از مدرسه خوندن نوشتنو کامل بلد بودم یه بچه بافرهنگ روزنامه خون!!!)یه بار که نتونستن واسمون مجله بگیرن اونقدر اذیت کردیم که فرستادنمون پیش پدربزرگم.اون بنده خدام واسه ساکت کردن ما و راحت کردن خودشون گفت خب بیاین بشینین اینجا خودتون مجله درست کنید!من و ---- هم آتش بس بینمون اعلام کردیم و هرروز می رفتیم اتاق پدر بزرگ و  یه  مجله  یه صفحه ای دست نویس  که تیراژشم بالای 10 تا نمیرفت می نوشتیم و چند روز یه بار "منتشرش می کردیم"(بماند که سر اینکه کی بدخط تر می نویسه و اسم کی اول باشه  و... بازم دعوامون میشد!!!آخه تو یه خونه با هم جا نمی شدیم چه برسه  تو یه صفحه A4)!بعدشم  همه رو مجبور می کردیم بشینن بخونن و بین دوستامونو یکی دوتا از همسایه ها پخشش می کردیم.تو خیال خودمون خیلی مهم شده بودیم.یادش بخیر.فکر کنم  جوونترین ناشرا محسوب می شدیم!اون روز فکرشم نمی کردم که یه روز دوستانی بیان حرفامو بخونن که نه همساین نه فامیل و نه زوری بالاسرشونه!!!الان که خیلی خوشحالم

یکسال گذشت...

تو این یه سال ۴۳۹۷ بار "حرفای دل" دیده شده.یه عالمه دوست خوب پیدا کردم که بشه روشون حساب کرد.اولین کسایی که اومدن و یه جورایی تشویقم کردن:آقا فرهاد،۲کبوتر،تبسم، شهریار،سحر،و...از همه ممنون که اولاش اومدن و کمکم کردن چه کسایی مثه ماه و ساینا که کوبیدن و اجازه جواب دادنم ندادن!شاید باعث شدند یه کم بیشتر فکر کنم بعد بنویسم!(عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد)

از همه بیشتر اونایی که اومدن و دیگه تنهام نذاشتن و موندنی شدندو با اینکه به خاطر درسا نمی رسم ازشون درست حسابی تشکر کنم و زود بهشون سر بزنم بازم لطفشون شامل حال من و اینجا شد.از همتون ممنون

رفتم پست اولیامو خوندم خیلی جاهاشو الان دوست نداشتم خیلیاش خصوصی بود بعضیاش شاید جاش فقط تو دلم بود حتی بعضیاشو الان که می خونم حالم بد میشه!و...ولی اصلاح نشه بهتره.تاریخشون میگه که مال اون موقعست نه الان!اگه نمی خواستم که نمی نوشتمشون!!

خلاصه همه این خاطره ها که خیلی وقت بود بایگانی شده بود و الان اومد تو یه دفترچه ای که احتمالا پاک نمیشه بهانش این بود که بگم "دوست داشتنیا"ی من یه ساله شده.تولدش مبارک!

  

 

*آپ بعدیم که وقتش معلوم نیست حتما راجه به برنامه خییییییییییلی خوب و "منطقی" مثلث شیشه ایه!که مجریش اصلا پاچه خواری بعضیا رو نمی کنه و ابدا واسه بعضیا شمشیر رو از رو نمی بنده و بهشون گیر نمیده و...خلاصه برنامه ای کاملا  بی طرف  که داره پخش میشه و همه هم به به چه چهشو می کنن!

حرفایی که از برنامه "رادان" و "رامبد جوان" بدجوری مونده تو گلوم و هنوز وقت نکردم بنویسمشون

*راستی جام ملتها رو از دست ندین.ایشالا ایتالیا اول میشه

 


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:27 PM توسط aashena |





Copyright © 2006 - 2007 - doost-dashtania.blogfa.com

JavaScript Codes


Javascripts


Sdh,کد تغییر شکل موس:

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس