تبليغاتX





Powered by WebGozar

حرفای دل




به خونه دلم خوش اومدی

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد            زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

سلام

این فالی بود که 5 تیر واسم اومد.یه روز قبل کنکور.آهان راستی آخیییییییییییییییییییش بالاخره تموم شد.خدا رو شکر.عمومیا که خیلی آسون بود کمترین درصدمم طبق معمول دینی بود:65% اختصاصیا رم که درصد نگرفتم(جرئتش نبود).اصلا فکرشو نمی کردم وقت کم بیارم ولی ایندفعه مشاورمون برد!هی گفت امکان نداره سر کنکورم وقتت زیاد بیاد هی من قبول نکردم هی گفت هی من...آخرشم به سوال آسونای آخر شیمی نرسیدم،هی....

تقصیر منه دیگه هی گفتم خدایا فیزیک و ادبیات که من نخوندم آسون باشه یادم رفت شیمی رو بگم واسه همین مسئله هاش سخت شد!

آزادم که دیگه ترکونده بود با این سوال دادنش!عمومیاش با کلی وقت تلف کردن و بازیگوشی!ساعت 30/8 تموم شد!اختصاصیشم بد نبود...به هر حال بالاخره تموم شد

خدا رو شکر از صدقه سر دعاهای شما و لطف خدا خیلی بهتر از اونی بود که فکر می کردم

مثل همیشه دعام کنید اونیو که می خوام بهش برسم.منم دعا می کنم شما باهام آشتی کنید!نمیاین دیگه.اونقدر نیومدید که من خودم واسه خودم نظر دادم!

از الان دلم تنگ شد.راستش اونقدر بقیه گفتن که منم دلم تنگید!واسه لحظه لحظش از شلوغیای اول سال که بقیه از دستمون ذله شده بودن(شایدم حسودیشون میشد اینقدر خوشحالیم!!!)واسه همین شلوغیام حتی چندتا از استادا کم آوردن!فکر کنم هر کدومشون حداقل یه بار باهامون قهر کردن!حتی دلم واسه قهر و دعواهاشونم تنگ میشه!بیخیال.شما چطورید؟!تابستون خیلیاتون که خیلی وقته شروع شده.ایشالا از همه ثانیه هاش لذت ببرید

جام ملتهام تموم شد.ایتالیا که آبروی ما رو برد.خدارو شکر لیپی برگشت.من که تو بیشتر بازیا نمی دونستم کیو دعا کنم!مثلا می گفتم ایشالا نیستلروی گل بزنه ولی ایتالیا ببره!یا مثلا بالاک بزنه ولی آلمان حذف شه!خیلی بده آدم ندونه باید کدوم تیمو دعا کنه ها!قشنگترین بخششم که اختتامیه بود که انریکه اجرای زنده داشت.نمی دونم چیارو خوند من فقط آهنگ can you hear me رو دیدم

قرار بود از "مثلث شیشه خورده ای" ببخشید "مثلث شیشه ای"بنویسم که خودشون فهمیدن برنامشون خیلی خوبه و جمش کردن تا رامبد جوان مجبور نشه واسه خودش برنامه اجرا کنه!-یادت باشه زمان برنامتون یه جوری باشه که با ما تداخل نداشته باشه،آخه اونجوری بیننده ندارین!-

دبیرستان بودم که تو صبح بخیر ایران مجری بود.بیشتر واسه جک هایی که می گفت مشتری داشت.با اینکه صبحی نبودم پا میشدم جکای رشید پور و کارایی که موقع خوندنشون می کرد(و البته صبح آمد)رو میدیدم و کلی می خندیدم و باز می خوابیدم!اونقدر که هربار صبحا میدیدمش که تو پارک داره پیاده روی می کنه می گفتم چی می شد یه برنامه خوب تکی اجرا کنه و کلیم دعا می کردم.بعد از ماجرای c-130 هم خودمو گول می زدم که آخی اونقدر ناراحته نمیاد سر برنامه!وقتیم که اومد و به یه تسلیت اکتفا کرد و بازم رفت سر جکا و شوخیاش گفتم خب مجبوره دیگه!تازه مامان اینارم مجبور کردم واسه اینکه من بتونم زنده رودشو قشنگ ببینم شبکه های استانی رو هم بگیریم.بعدم که اومد شبکه 5 و مجری ثابت برنامه های این شبکه شد و منم کلی خوشحال.شاید از سالگرد همون c-130 که شب شیشه ای اجرا میشد و منم منتظر بودم که واسه دوستی به قول خودش خیلی قدیمیشون مثلا یکی از اعضای خانواده خیرخواه یا بقیه اونا رو بیارن و نه تنها نیاوردن اون شب نارنجی جیغ پوشید و آخر برنامه فقط یه یادی ازشون کرد دیگه اون رشیدپور واسم نبود.کم

کم دیگه فقط وقتی به مهمونش علاقه داشتم برنامه هاشو می دیدم.مثلث شیشه ای هم که آخرش بود.نه مثلث بود نه شیشه ای.مثلا می خواستن یه برنامه انتقادی راه بندازن.قسمت مثلثش که از وسطا کلا حذف شد و برگشتن به همون شب شیشه ای با این فرق که حتی نتونستن مثل سری قبل کمی صادقانه و منصفانه با همه رفتار کنن.یا مهمون یکی مثل مهران مدیری و رادان بود که غرق قربون صدقه و تعریف تمجیدای رشیدپور میشد و زاویه های تند مثلث واسه مهمون از بین می رفت و "دایره شیشه ای "نرم و با لطافت اجرا میشد!یا مهمونا کسانی بودن مثل رامبد جوان یا چیستا یثربی که از همون اول مثلثه میشد یه پیکان نوک تیز که چشمای مهمونو داشت از جا در می آورد!جالبه که این دفعه اکثر منتقدام با من تو یه برنامه هم نظر بودن!فقط یه جا مطلبی خوندم که به دفاع از برنامه پرداخته بود که کلی تعجب کردم ولی آخرش نوشته بود اینها گفته های رضا رشید پوره درباره برنامه مثلث شیشه ای!!!منتقد نیستم نظرامم فقط مال خودمه شاید بعضیاشم غلط باشه ولی قبلا هم گفتم اینجا جای حرفای دله!واسه همین گیرای حرفا هی نمی تونم بدم فقط چندتا شو که یادم مونده می نویسم.چون همشو یه جا یادداشت کرده بودم که الان برگه ها نیست:

*قسمت اول برنامه 2min مثلث راجع به نمایشگاه بود که 20-30 ثانیه آخر 2دقیقه رو  مجری سوال کرد و طرف تا خواست جواب بده قطعش کردن.در قسمت دوم زنگ زده بودن به سردار رادان و فکر کنم 10 تا 2 دقیقه حرف زد!و ثانیه شمار هی به جای نزدیک شدن به صفر به 120 نزدیک میشد!

*از یه هفته قبل کلی تبلیغات انجام داد که مهمان دوشنبه آقای هاشمی رفسنجانیه و اصلا هم اسم کوچیکشو نگفت،حتی شب قبلش و همه هم به هوای اکبر هاشمی رفسنجانی نشستن پای برنامش تا کلی بیننده جمع کرد و دقیقا لحظه معرفی مهمان اعلام کرد و برادرش مهمان برنامست!

*با اینکه مجری از عوامل سریال مرد هزار چهره بود و از پشت صحنه خبر داشت هیچ حرفی در مخالفت با مهران مدیری که می گفت هیچ قسمتی حذف یا سانسور نشده نزد(اینو مطمئنم چون یکی از دوستان حتی توضیح قسمتای حذف شده از جمله اینکه مسعود میشه رئیس فدراسیون فوتبال و ... رو بهم داده)

*بعد از چند شب وقفه،برنامه با اجرای محمد سلوکی رفت رو آنتن و رشیدپور ارتباط تلفنی با برنامه داشت.منم می خواستم ببینم سلوکی چطور اجرا می کنه واسه همین تا قبل از شروع پرستاران و موقع آگهی ها میزدم 5.و رشید پور همچنان پای تلفن داشت اجرا می کرد و با مهمان کلی ترکی حرف می زدن انگار یادشون رفته بود اینجا شبکه استانی آذربایجان نیست!هرچیم اون بیچاره می گفت توروخدا ترجمه کنید محل نمی ذاشتن و حتی وقتی سلوکی از مهمان یه چیزی می پرسید رشیدپور باهاش مخالفت می کرد و عملا محمد سلوکی اومده بود اونجا که یه صندلی پر کنه تا میزانسن به هم نریزه و البته ترکی هم یاد بگیره!یه کم هم اومده بود تا نقش هویج رو واسه بیننده هایی که ترکی بلد نبودن تداعی کنه تا حین حرفای مجری تلفنی و مهمان حوصله مردم سر نره.آقای مجری هم انگار ترسیده بود یه شبه برنامه از چنگش در بره چهار چنگولی چسبیده بود به تلفن.من که جای سلوکی بودم محترمانه خودم پا میشدم می رفتم بیرون که اینقدر ضایع نشم،بنده خدا...!

*رامبد جوان که مثلا از اقوامش بود رو آورده بود فقط واسه اینکه ثابت کنه این برنامه "منه"و هر کاری بخوام می تونم با مهمون بیچاره انجام بدم.گیرای الکی که هیچ ربطی به ایشون نداره و کار منتقداست که حداقل بتونن دلیلشو به نقدشونده بگن و دخالت تو زندگی یکی بی هیچ تخصص.طوری که به همه می خواست بقبولونه که رامبد جوان تو زندگیش به جز خانه سبز نباید جایی بازی می کرده و بقیه کاراش همه مزخرف و به درد نخور بودن و جواب نمی دادن!انتقادایی که کاملا منطقی بود و اونم هر جا می خواست از شخصیتش دفاع کنه متهم می شد به بی منطقی.طوری که شده بود میدون جنگ اونم طوری که انگار هرکس داره برنامه رو می بینه طرف رشیدپوره و اون پیکان تیزه از همه طرف حمله ور شده بود به مهمان بیچاره!خوبه چندوقت پیش رامبد جوان رو تو چشم انداز دیده بودم حتی به منی که پای تلویزیون بودم انرژی می داد.وگرنه فکر می کردم همون طوریه که رشیدپور میگه:آدم بی منطقی که دنبال جواب دادن الکی و بی منطق به سوالای منطقی مجری با منطق برنامست!

*شبی که رادان اومده بود و پارت اول برنامه هم راجع به کوله پشتی بود و اگر به ادعای خودشون فرزاد حسنی مشکلی نداشت.می تونستن ارتباط تلفنی رو با فرزاد برقرار کنن ولی این کار رو که نکرد هیچ،کلی هم با کنایه گفتن که مجری برنامه باید مرزا و ادب رو رعایت کنه و...

و بعد هم کلی پاچه خواری جناب رادان و مسائل

ومشکلاتم لحظه آخر گفت(چیزایی رو که اگه عنوان می شد رادان جوابی نداشت و کوله پشتی واسه همون چیزا شده بود یه برنامه بی تربیت بدبد بد!)بعدم که وقت برنامه اجازه نمی داد!

 به جای اینکه بگه آقای محترم اگه تو بتونی پسر قشنگ خودت رو از وسط شهرک غرب جمع کنی کلی امنیت مردم افزایش پیدا می کنه کلی تشکر واسه زحمتای بی دریغشون.واقعا.ما هم خیــــــــــــــــــــــــــلی ممنونیم

.

.

.

حیف که برنامه قشنگ و منطقیشون تموم شده و منم واسه درسا نرسیدم بیشتر از 11-10 قسمتو ببینم.اگه برنامه ادامه داشت فکر کنم مطالبمون جا داشت تا 7-6 تا پست هم برسه ها!

ببخشید دیگه خیلی وقت بود حرف نزده بودم!حرف که نه خیلی وقت بود یه جا این همه ghor نزده بودم(املای فارسیشو فکر نکنم هیچ وقت یاد بگیرم!صدبار پیدا  کردم باز یادم میره!)

کلی حرف داشتم اینکه بالاخره استقلال قهرمان شد،منصوریان تو اوج رفت،یه سوتی خوشگلم تو شبکه 3 داد (اینکه بیشتر بازیا رو از zdf می بینه!!!)،اینکه آخی روز کنکور یه دل سیر این ساختمون قشنگه رو نگاه کردم بعد ریخت پایین.یاد بابای .... بخیر که وقتی ما راهنمایی بودیم سر مشکلای ساختمون کشید کنار و هیشکیم حرفشو گوش نگرد،تو کانادا بهش خوش بگذره!،اینکه سریال شبانه کانال 5 روزگار جوانیه که کلی دوسش دارم.اینجاس که یکی مثل اصغر فرهادی خودش رو نشون میده.فیلمنامه ای که چندین سال پیش نوشته هنوزم اینقدر جذابیت داره که قبل از پخشش تبلیغ نشون میدن و حتی یه بار وسط سریال آگهی نشون دادن.دستش درد نکنه.خلاصه این حرفارو خیلی دوست داشتم بگم ولی نشد دیگه!

 

بازم میگم واسم دعا کنید.روزگار جوانیو ببینید،این یه ذره از شعر فروغم بخونید.کسی که بهم داد گفت مجوز چاپشو بهش ندادن.اگه راست گفته باشه هیچ جا ندیدینش:

حس می کنم که وقت گذشته ست

حس می کنم که "لحظه"سهم من از برگ های تاریخ است

حس می کنم که میز فاصله کاذبیست در میان گیسوان من

و دست های این غریبه غمگین

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم.


+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 5:55 PM توسط aashena |





Copyright © 2006 - 2007 - doost-dashtania.blogfa.com

JavaScript Codes


Javascripts


Sdh,کد تغییر شکل موس:

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس