تبليغاتX





Powered by WebGozar

حرفای دل




به خونه دلم خوش اومدی

یه دل میگه برم برم(دانشگاه)....

سلام

مثلا قرار بود زود زود آپ کنم!همیشه به قولام سر وقت عمل می کنما.به ندرت پیش میاد!مثه درس خوندنم،صبح زود پاشدنم،شب زود خوابیدنم،...موارد زیاده بیخیال

این دفعه واسه لطف بعضیاتون فقط یه جورایی شرح حال نوشتم.از کساییم که یه جورایی تجربشو دارن ممنون میشم نظرشونو بهم بگن

 

حالتون چطوره؟به قول یه جایی "حال ما خوبست ولی تو باور مکن"!!!

تو این چند وقته همه با انتخاب رشته درگیر بودن من با خودم!

آخه با رتبه خوشگل 6هزار و ... اونایی که می خواستم رو نمی تونستم برم و بقیه رو هم من نمی خواستم!رشته هایی مثه مدیریت،حسابداری ،اقتصاد،آمار و...که دوست نداشتم اما می گفتن حتما تهران قبولی و مهندسی های شهرستان که نمی تونستم برم.خوابگاهو که حتی تصورشم نمی تونم بکنم،خونه هم که پیدا کردن هم خونه درست حسابیش کار حضرت فیله!من بعضی وقتا با خودمم تو یه خونه مشکل دارم چه برسه به دیگران،از نوع غریبه!

حسابی گیر افتاده بودم.جناب مشاور عزیزمونم که پیچوند و 1روز مونده به شروع انتخاب رشته اعلام فرمودند که امسال انتخاب رشته نمی کنند و به قول خودش 1500 نفرو دستشونو گذاشت تو پوست گردو!و طی یک اقدام انتحاری!از همون موقع لطف فرمود گوشیش رو هم خاموش کرد و حتی تلفن های دفترش رو هم جواب نمی داد.تلفن خونشونو دیگه نداشتیم.احتمالا اونم از برق کشیده!

هیچ کسم دور وبرش پیدا نمیشده که فقط 1نخود عقل داشته باشه بگه دیوونه(تاکید) شاید مردم کار دیگه ای باهات داشته باشن!

دستش درد نکنه

 

یه اعتراف که از بعد کنکور دارم به همه میگم:درس خوندنم!

ادبیات:

دوم رو از همه بیشتر خوندم :2بار و خورده ای

سوم نصف کتاب

پیش 1 فقط تا امتحان ترم 1

پیش 2 فقط شب امتحان ترم 2(که اونم 5-4تا درس بیشتر نخوندم)

نتیجشم شد 65%

معارف

دوم رو بازم 2 بار

سوم 6 درس

که واسه هر صفحه خوندنش نیم ساعتی زجر میکشیدم واسه همین یکی از اعضای بنده خدای خانواده!واسم رو خونی می کرد و منم چشامو می بستم یاد بگیرم که در 99%مواقع خوابم می برد

پیش تا درس 8 فول ولی 9و10 رو هنوزم که هنوزه رو خوانی هم نکردم!

اینم شد 64%(تو آزمایشیا فقط 4بار بیشتر از این شدم که اونم مایه بسی تعجب است!)خب هرکی با یه درس مشکل داره دیگه

عربی

خدایی عربیم خوب بود چون با معلمه لج بودم فقط سر کلاس همون مبحثی رو که داشت درس می داد و تاکید داشت همه گوش کنن من از رو کتاب می خوندم تا یا مچ بگیرم یا جواب بدم.فقط محض حالگیری!

ولی واقعا تست می زدم(سعیمو می کردم)و خوندن کنکوریم هم فقط محدوده به 1 ماه آخر

پس 84%عربی جای بسی شکرگزاریست

زبان

سوم رو سعی می کردم گوش کنم ولی همیشه که آدم موفق نمیشه!

پیشو خدایی تو مدرسه گوش می کردم چون شدیدا بهم گیر میداد و تو یه کلاس 18-17 نفره وقتی کاملا تابلو شی کار دیگه ای از دستت بر نمیاد

واسه همین به جز 20 چاره دیگه ای نداشتم!ولی تو کنکور بیستم شد 78%

اختصاصیا رو هم که بیخیال.فقط گسسته رو اولا واسه ترس و بعدم که کم کم جالب شد!واسه اینکه دوست داشتم می خوندم.هندسه که اولاش زنگ تفریح بود و فقط می خندوندمون،وسطاش مثلا خواست جدی شه ما بهش می خندیدیم،آخراشم که لج کرده بود هی ضایعمون می کرد خودش می خندید!!!شیمی هم که کلاس جک بود!دیفم گوش می کردم ولی از بس خوندم الان صفحه هارم حفظم!فیزیکم که معلمش اونقدرررررررررر عالی بود که هر چیم بلد بودیم پروند!واسه همین با فیزیک نهایی 19 فیزیک کنکور افتضااااااااااااااااااااح بود!

اینم یه اعتراف صادقانه

تو این چندوقت طبق معمول بازم برخلاف همه کسانی که تو شرایطم بودن به جای در به در دنبال مشاور گشتن و تو این مرکز و اون مرکز انتخاب رشته کردن فقط عین ای کیوسان داشتم فکر می کردم!به این که قید درس خوندن رو بزنم و فقط واسم مهم باشه که دارم دانشگاهای تهران درس می خونم یا دارم مهندسی می خونم و 4 سال کاری رو بکنم که دوست ندارم به امید اینکه بالاخره علاقمند میشم...

یا اینکه به خودم و همه بگم که امسال یک سوم سالای قبلم درس نخوندم و همشم واسه این بوده که تا حالا پامو تو هیچ کلاسی نذاشته بودم و یهو پارسال روزایی مثل شنبه ها داشتم که از 7 صبح تا 8:30 شب یه بند سر کلاس بودم.بعدم که تا بیام بفهمم کی رسیدم خونه و چه خبره ساعت 12-11 بود و تا ...:2 می خوندم و رو کتاب خوابم می برد و روز از نو

شایدم آمادگی دانشگاه رو نداشتم!تو کل مدت تحصیل به جز پارسال همیشه جزء 3نفر برتر مدرسه بودم و احساس می کنم واسه دانشگاه با این درس خوندن هرگز نمی تونم اونجوری باشم!تحملش واسم اصلا آسون نیست!

و اینکه من تا یه چیزو تجربه نکنم حرف بقیه رو گوش نمیدم.الان تجربه کردم.بازم حرف کسیو گوش نمی دم نه...یعنی گوش می دم ولی عمل نمی کنم.اصلا اگه موافقش باشم عملم می کنم.به این میگن یه بچه خوب!پارسال همه چیز داشتم دوستای خوب معلمای خوب یه پدر مادر خوب که همه جوره دارن حمایتم می کنن(اگه نزنن زیرش!)فقط انگیزه نبود که حالا پیداش کردم

اطرافیامم که یا پیچوندن و رفتن خارج،یکی دوتاشونم فقط می خواستن سال اول قبول شن که تقریبا پشیمونن.3تا شونم سال اول اصلا قبول نشدن که سال دوم اراده کردن و هر 3 موفق شدن.الانم یکیشون حقوق تهران می خونه یکی پزشکی یکیم که بورسیه کانادا شد و داره حال می کنه!

یا واقعا اینطوریه یا اینا استثناء بودن و همشون دوروبر من جمع شدن!

پس تجربمم تو این زمینه کاملا مثبت بود

 

واسه همین دلمو زدم به دریا و در کمال پررویی و اعتماد به نفس رشته های خوشگل دانشگاهای خوشگل تهران رو انتخاب کردم واسه روزانه و حتی جاهای نزدیک مثل قزوین رو هم انتخاب نکردم! و بازم اونایی رو که دوست داشتم و اکثر مشاورا هم گفته بودن(بر خلاف من بابام از همه دوستاش که اکثرا هم تو همین کارن مشاوره گرفت)احتمالش شدیدا زیاده رو واسه شبانه انتخاب کردم

انتخاب هام جمعا 30 تا هم نشد!

شایدم غلط باشه اما از اونجایی که هیچ رقمه شبیه آدمای معمولی نیستم!حتی اگه بهترین هارم دیگران واسم انتخاب کنن باز چندوقت یه بار شاکی میشم!(مثل اومدن به رشته ریاضی!)حداقلش اینه که هروقتم بخوام ببرم اینو می دونم که از ماست که بر ماست.پس واسه رو کم کنی و اثبات هم که شده حتما تا تهش میرم!

ببخشید زیادی حرف زدم.مرسی که خوندید.واسم دعا کنید بهترین برام اتفاق بیفته.هرکدوم که صلاحه.مثل همیشه که تنهام نذاشتید


+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 8:59 PM توسط aashena |





Copyright © 2006 - 2007 - doost-dashtania.blogfa.com

JavaScript Codes


Javascripts


Sdh,کد تغییر شکل موس:

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس