<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حرفای دل</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/</link>
<description>به خونه دلم خوش اومدی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 27 Sep 2009 20:27:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دوباره</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;مرداد 88&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به قول &quot;روزگار جوانی&quot; انگار همین دیروز بود....نه درست دو سال و سه ماه پیش بود که بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم روز افتتاح وبلاگم روز تولد خودم باشه.فکر می کردم خیلی مهمه هر سال مثل بقیه وقتی می خوام واسه وبلاگم تولد بگیرم یه تولد واقعی باشه!اون موقع ها کلی خودم رو تحویل می گرفتم که منی که عاشق نوشتنم اگه شروع کنم چند ماهه می ترکونم و حسابی وبلاگم پر مشتری میشه و...خلاصه به آرزویی که دارم می رسم و کلی آدم منتظرنوشتنم خواهند بود ! چیزی که بخاطرش همیشه یه جورایی به خبرنگارا و روزنامه نگاراو...حسودیم می شد.هیچ وقت یادم نمی ره با اولین کامنتهایی که برام گذاشتند چقدر  ذوق کردم! البته نه دقیق اما هنوز متنشون یادمه. بدم پیش نمی رفتم تا همین چند وقت پیش که کم کم رفتم تو لاک.راستش بعد شب یلدا با خودم گفتم سعی می کنم به کسی عادت نکنم ،ارتباطم با اطرافیام کمتر شد و فکر می کردم کار خـــــــــــــــیلی خوبیه.الان چند تا پست آخرو دیدم.نمی دونم چرا فکر می کردم من هر وقت حال دارم با هر فتصله زمانی می تونم بیام بنویسم و بقیه هم باید حال داشته باشند بخونند.و مثلا می گفتم تا تعداد کامنتا nتا نشه نمی آپم!!!تو چند ماه قبل عید که به قول بقیه پاک دپرس بودم از اوضاع خوشم هم میومد و حسابی عادت کردم.منی که تو هفته حداقل دو سه ساعتم با تلفن می گذشت اونقدر بی خیال شدم که الان پیش میاد حتی تا چند روز تلفنم رو از پریز درمیارم و یادم میره وصلش کنم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واسه خودم که خیلی عجیبه بگم دختر یکی از دوستامون عروسی کرد و چون شهرستان بود نتونستیم بریم...و من حتی بهش زنگ نزدم تبریک بگم!یا اینکه یکی از بهترین دوستام که از اول دبیرستان ندیدمش تیر اومده ایران و روز قبل از امتحان ریاضی یکی از بچه ها زنگ زد و گفت که همه قراره دور هم جمع شیم.اون روز که درگیر امتحانا بودم وبعدشم... هنوز باهاش حرف نزدم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تازه اینا فقط دو نمونش بود .گفتم تا دلگیر نشید که الان اوضاع زندگی واقعیم خرابتر از مجازیمه و کلی شاکی دارم!هر چند که آمار بازدیدا میگه خیلی هم کسی منتظر نبوده!بعدم مشغله هایی که پدرم رو درآورد،نازل شدن پسر عمه جان از 17 خرداد که تو پست قبلی هم گفتم،کارای بعد انتخابات،از 8 تیر هم خود عمه اینا اومدند و تا 21 تیر موندند!بعدم امتحانای معوقه تا اول مرداد.بعدشم قرار بود مهمون خدا باشیم که این آنفولانزا نذاشت(البته اینا میگن واسه آیه های یاس من بوده!).+دو بارسرما خوردگی و اسباب کشی برگشت به طبقه بالا(پایینش رو که عید پیچونده بودم)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینجا هم که اوضاع حسابی داغون شده بود و جز چهار پنج نفر که همیشه لطف داشتند خبری نبود.گفتم بذار بی خیال رویای دو سال پیش بشم و یه جورایی تو ترک بودم.هرچند که هفته ای یه باری که سر میزدم دلم ضعف می رفت واسه نوشتن! تو این مدت که بالاجبار خونه نشین شده بودم افتاده بودم به رمان خونی(به 8 تا تو 10 روزمیگن رمان خوری!) و تو این آخریاش فهمیدم که چقدر دلم تنگ شده.واسه اینکه بقیه چیزی رو بخونند که &lt;STRONG&gt;من&lt;/STRONG&gt; نوشتم و مال منه.واسه درد و دل با کسایی که حتی تا حالا ندیدمشون.واسه گفتن حرفایی که شاید هیچ کسم حال و حوصله خوندنشون رو نداشته باشه.گفتم حالا که اونی که خواستم نشده اصلا از اول شروع کنم.ولی نتونستم،اینجا رو خیلی دوست دارم.به خودم قول دادم دوباره شروع کنم و سعیم رو بکنم اونقدر دیر دیر نیام که شرمنده شم( و همه اتفاقایی که افتاده و کلی فکر کردم چجوری بنویسمشون حســـــــــــــــــابی بیات بیات بیات شده باشه!)به دوستای قدیمی سر بزنم و دوستای جدید پیدا کنم....نمی دونم، یه مدت مثل اولا بشم.بعد اگه نتونستم یا نشد بی خیال میشم و می فهمم از اول هم این کاره نبودم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;ولی تا اون موقع هستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; این قرار داد &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;           تا ابد میان ما &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                            برقرار باد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                        چشمهای من به جای دست های تو!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من به دست تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                     آب می دهم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                          تو به چشم من آبرو بده!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; من به چشم های بی قرار تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                         قول می دهم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;               ریشه های ما به آب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       شاخه های ما به آفتاب می رسد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                    ما دوباره &lt;FONT color=#009933&gt;سبز&lt;/FONT&gt; می شویم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**********************&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3 مهر 88&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام به دوستای خوبم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مثلا قول داده بودم!یه ماه طول کشید تا همین پست قبلی رو بذارم رو وبلاگ! البته اینترنت اشتراکی این مشکلاتم داره.تو این مدت یه رکورد دیگه هم ثبت شد که بابا واسه بار دوم به مسافرت مجردی رضایت دادالبته این بار شمال و با یکی از دوستام که 6سال بزرگتره.خیلی خوش گذشت و اگه وسطش یکی از بچه های دانشگاه نوید شروع کلاسا از یکشنبه رو نمی داد بیشتر هم می گذشت!خلاصه که هر چی ما گفتیم بابا نا سلامتی داریم میشیم دانشجوی سال دوم چرا روی پیش دبستانی رو سفید می کنید هیشکی گوش نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی تبریک به خودم و همه آبیها بابت کلباران ابومسلم.تا باشه از این بازی ها&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/42.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه خبر خوب دیگه هم اینه که بالاخره adslم وصلید واسه همینم چند تا از عکسای شمال و عید رو می ذارم شاید شمام هوس کردید بابا ها رو راضی کنید!تا دفعه بعدی درسا خوش بگذره منم میرم ببینم چه کنم با اساتید محترم و غیبت های این یه هفته.عکسا تو ادامه مطلبه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 20:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان سیاه رویای سبز نسل من!</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ساعت21:&quot;هنوزم باورم نمیشه پستی رو که جمعه با اون همه ذوق نوشته بودم و خوشحال ازین که بهم ثابت شد اونقدرام که فکر می کردم اوضاع سیاه نیست!حالا از ثبت موقت باید پاک کنم&quot;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اولش یه عالمه معذرت خواهی(تنها کاری که از دست یه بدقول یا شایدم ناتوان!برمیاد)بخاطر این همه دیر کردن ها.ولی نه بخدا خوشی زده زیر دلم نه یادم رفته بود:جاتون خالی تا 20فروردین که نبودم و هرچند که به قول بچه ها بهترین موقعیت بوده(مسافرت تنهایی اونم خارج ایران واسه یه دختر هم سن وسال من)،ولی خب بخاطر شرایط اونجا و اینکه عمم اینا از فوت پدربزرگم خبر نداشتند و منم با توصیه موکد به نگفتن فرستاده بودند خیلی وقتا که اونا(مخصوصا دختر عمم که فقط منتظر یه تاییدیه از من واسه خوابا و بقول خودش دلایل موثقش واسه مشکوک بودن آقاجون بود)،گیر میدادن نمی دونستم باید چیکار کنم و یا می پیچوندم میرفتم گریه یا یجوری جواب می دادم که خودمم نمی فهمیدم چی گفتم!اونطوری که باید خوش نگذشت البته دور بودن خیلی بهم کمک کرد که خودم رو جمع و جور کنم وحلش کنم هرچند که به قول اونا به جای اینکه مثل قبلاها بهشون روحیه بدم بدتر حال اونارم با بداخلاقیام می گرفتم(به همین صراحت بهم اعلام کردن!)وبعداز بیستم هم که انگارهمه فامیل فقط منتظر اومدن من بودن و یه دور دیگه با کمال پررویی تشریف آوردن عید دیدنی!(تازه عیدی هم ندادن)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;بعدشم که انجام پیک شادی ها!!!و به قول خودشون پروژه های عید،بعدم که اینبار جاتون نه خالی خودم و کامپیوترم انواع و اقسام ویروسای جدیدالتاسیس!رو امتحان کردیم که ببینیم واقعا اومدن یا نه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;البته خداروشکر فقط آنفولانزای خوکی رو نگرفتم که احتمالا خدا دلش به حالم سوخته وگرنه الان با آپیدن از دیار باقی در خدمتتون بودم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;الانم که از 2 تیر امتحانا شروع میشه و من موندم و یه عالمه کتاب نو که نمی دونم اول باید کدومشون رو افتتاح کنم.فقط همون روز خرید واسه دیدن قیمت لاشون باز شده!تازه پسر عمه عزیزم هم امتحانای دانشگاشون تموم شده و الان اومده ایران و چون یه ماه بنده چترم رو خونه اونا پهن کرده بودم محض جبران هم که شده تشریف آوردن اینجا.تا اینجا که قدمش روی چشم ولی از روزی که اومده درس نخوندم هیچ،کلاسارم پیچوندم که یه وقت تنها نباشن و حوصلشون سر نره!و الان در نقش تاکسی تلفنی(البته سرما خورده)به حیات خود ادامه می دهیم همی!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اینا همش یه گزارش کار کامل از دوران غیبت.آهان راستی یه مورد دیگه:آی گردنم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;جمعه که صبح زود رفتیم و 1ساعتم تو صف موندیم و رای دادیم و من حتی برگه دوستمم گرفتم و به جای کروبی نوشتم موسوی و تازه باباشم که تو این 30 سال شناسنامش دست نخورده مونده بود مجبور کردم که بیادو رای بده.بعداز ظهرم رفتیم بیرون و جاهایی که هیچوقت خبری از رای نبود صفای یدست سبز مردم رو دیدیم شبم که بارون گرفت واسه اینکه یه وقت ازتعدادشون کم نشه دست به دامن روزنامه شدیم و ستاد سرپناه رسانی به هوادارای موسوی رو تشکیل دادیم!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;ساعت 12با خیال راحت از نتایج وبه قول خودم ایجاد 2تا2خردادو 2برابر اون جواب مردم اومدم و پست تبریکام رو واسه تولد حضرت زهرا و روز مادر و تولد خودمو وبلاگ و برد مردم و موسوی و... نوشتم وثبت موقتش کردم وراحت خوابیدم ونمیدونستم قراره تبریکا به تسلیت تبدیل شه!وصبحم فکر می کردم هرچی دارم میشنوم تو خوابه! تا 30/10 صبح که بالاخره با داد نیما از خواب پریدم و اونقدر شوکه شدم که هنوز رگ گردنم گرفته و تکون نمی تونم بخورم.انتظارمونم طول کشید تا بعدازظهر که خودشونم جرات اعلام نتایج واقعا مضحکشون رو نداشتند.بعدشم که همه هنگیده بودیم و همه دیگه می دونن چی شد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نمیدونم واقعا مارو چی فرض کردن؟اینقدر راحت گولمون زدن به زور کشیدنمون پای صندوقا،حرف ادب و اخلاق و احترام متقابل زدن،حقمون و رایمون رو خوردند،کتکمون زدن،اسم 4تاخس و خاشاک&quot;م گذاشتن رومون...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ساعت22:الان که دارم اینارو بازنویسی می کنم تازه از پشت بام اومدم و هنوزم صدای بوق وترقه و الله اکبرو شعارای یه مشت خس و خاشاک حتی از پشت پنجره های بستم نمیذاره حواسم رو جمع کنم.مردمی که دارم میبینم با اینکه قرار بود 10 شب بیان بیرون از 9داشتند الله اکبر می گفتن،میدیدم که طرفدارای از همه جا بی خبرش با دیدن90 از فرداش نظرشون چجوری180 درجه عوض میشد وممنون بودن که به&quot;انتخاب&quot;شون کمک کردیم،دیدم که تو کل سعادت آباد و پونک و یوسف آبادوولیعصر ودانشگاه از هر 10 نفر7نفر موسوین،می دیدم که امروز ظهر چجوری از دست لباس شخصیا می ریختن تو پاساژا ودر می رفتن،میدیدم که یه دیوار تمیزم تو کل منطقه نمونده،میدیدم که چجوری دخترا زیر دست و پای &quot;برادرا&quot;شون له می شدند،نصفه شب به اسم مردم شیشه های خونه مردم وبانکا رو شکوندن و هیشکی هم نمیگه کسی شیشه خونه همسایشو نمیشکنه،دیدم که امروز حتی بچه های بسیج دانشگامون که تا 5شنبه همش کلکل می کردن و الکی از احمدی نژاد طرفداری می کردن امروز سرشونو می انداختن پایین و روشون نمیشدحتی سلام کنن و بعدم خودشون اعتراف می کردن وازمون معذرت می خواستن و حتی منتظر جواب سلامم نمی موندن!بین پارازیتا میدیدم که جوونای ایرانی بدتر همون غزه ای ها که یه عمر مظلومیتشونو زدن تو سر ما،زیر باتوم وکتک فقط سنگ رو داشتن که پرت کنن.هرچند که این همه آدم فقط یه مشت خس وخاشاک بوده و بخاطر همینا سخنرانی از مصلی رسید به همون جایی که همه ناراضین،تو &quot;جمهوری&quot; از بین اون همه آدم فقط 4نفر تایید میشن و حتی از بین همونا هم نمیذارن انتخاب کنیم،&quot;به علت میلاد حضرت فاطمه&quot;خیابونا رو بستن!،حتی صدا وسیما هم با همه پررویی هاش روش نمیشه بنویسه رییس جمهور&quot;منتخب مردم&quot; و همین منتخبش رو هم بعداز اعتراض یه روزنامه نگار اضافه کرد.دیدم که قبل از شروع شمارش،سایتای دولت اعلام پیروزی کردن وقبل از پایان شمارش وزیر کشور تبریک گفت و قبل ازتایید شورای نگهبان رهبر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;همه اینا رو دیدم ودیدیم و شنیدیم،جوونه های امیدی که داشت کم کم تو دلمون سبز میشد،امید به آینده،اصلاح،کمترین آزادی وحقوق،...درجا خشکید.فهمیدم که ما نه حق شهروندی داریم نه حق اس ام اس زدن نه استفاده از اینترنت نه خوندن روزنامه ای بجز کیهان نه نشنیدن دروغ نه حق شهروندی نه حق آزادی نه حق رای نه حق حیات وزندگی!فقط باید زنده بمونیم براشون تا هربار گول بخوریم ومهرتایید بزنن روی مهر تغییروتکذیبمون و یه جور دیگه ازمون سوءاستفاده کنن.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;الانم فقط شرمنده اوناییم که بعد30سال مجبورشون کردم ننگ22خرداد بره تو شناسنامشون،اون هايي كه تحریم کرده بودن وحالا دارن به من و امثال من زودباور می خندن که این همه ما گفتیم اینجا &quot;انتسابات&quot;ه و شما گوش نکردین.بازم جوونی و خامی و نفهمیدنمونو به رخمون می کشن تو جمعا بهمون مي خندن که زودباورید و کله شق،تو دنیا بهمون می خندن که ادعاتون گوش فلکو کر کرده و حتی از رای خودتونم نمی تونین دفاع کنین،تو خیابون که واسشون فرق نداره پیاده ای یا تو ماشین،پیری یا جوون،معترضی یا مجبوری از اونجا رد شی،...به هر حال سهمیه کتکت سرجاش  محفوظه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;نمیدونم قراره تا انتخابات بعدی چطور بازیمون بدن و از تو صندوقای خالی این بار 30میلیون به نفع مهره بعدی بیاد بیرون.با اینکه همیشه گفته بودم از سیاست متنفرم این بار گول خوردم وشرمنده اگه شمام مجبور شدید اینارو بخونید.ولی اینجا نوشتم که اگه قرار بود اینجا تا4سال بعد ماندگار باشه بیام وبخونمش و درس عبرت بگیرم تا دیگه رای ندم!نمی دونم این مسائلم به کجا میرسه ولی مطمئنم موسوی از ... بزرگتر نیست و اون الان 20ساله یه جورایی حبسه و باید تقاضا کنه تا اجازه بدن یه رای بده،تو جایی که قرار بوده اون رهبرش باشه!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ساعت30/23: کلی بین نوشتنم وقفه افتاد چون که یکی از همسایه های روبرویی یه تیر خوشگل آورده بود دم خونه ما و به بابام نشون داده(آهان!من که نبودم خانواده محترم اسباب کشی کردن یه طبقه پایین تر و تنبلا مال منو نیاوردن و من الان با اثاثیم بالام و فقط موقع خواب اونم از ترس میرم پایین!)و گفته همین الان از توری پنجره رفته تو خورده به سقف و افتاده زمین!ماهم تازه فهمیدیم اونا ترقه نبوده!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;بجز بابام بقیه همه داشتن سکته می کردن،مخصوصا نیما که از همه بیشتر شلوغ کرده بود و حالا میگفت عمدا آوردن دم خونه شما تا ببینن کی بوده!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اینم نهایت آزادی و امنیت و آرامش تو پایتخت کشور ما!&lt;STRONG&gt;صرف شام با گلوله&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;الانم با اجازه دارم میرم دلداری وbbcواحتمالا خداحافظی تاامتحانا(احتمالشم100%است!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;بازم یه دور دیگه شرمندگی واسه تاخیر و البته پراکندگی هرچه بیشتر مطالب.چون خیلی زیاد بود مجبور بودم خلاصش کنم.حالا دیگه وقتی وبلاگ نویسایی رو می بینم که تندتند میان وتعدادشونم کم نیست اون حرفای یکی دوسال پیش رو پس می گیرم!احتمالا اونا خیلی توانایشون بیشتره تو هماهنگی و برنامه ریزی و شایدم مسئولیت پذیری و یکی مثل من که نمی تونه این کارا رو بکنه از همون اولم نباید سراغش میومده!حالام امیدوارم بتونم دوباره شروع کنم وتو سال سوم بهتر ادامه بدم.امیدوارم شمام تنهام نذارید که بدجوری میذارم میرما!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;اگه امتحان دارید که موفق بشید و اگرهم دادید و خوب نبوده ایشالا بلایی که سر صندوقا اومده سر شمام بیاد و برگه هاتون با نفر اول کلاس جابجا شه!اتفاقی که اصلا بعید نیست&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;ساعت30/00:فعلا که از ترس 4تاخس وخاشاک حتی بلاگفا هم بستست!نمی دونم کی می تونم اینو بذارم تا اون موقع مواظب تیر هواییا باشید!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;45/16:همین الانم 3تادیگه پشت سر هم شلیک شد.خدا به داد بابای من برسه که هنوز برنگشته خونه.الان دیگه منم دارم می ترسم.مخصوصا که صبح چندتا از بچه های دانشگاه می گفتن چطوری جرات کردی بیای و همه میگن غرب تهران همش تیر اندازیه و یکیشون که میگفت حکم تیر هم دارن!...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 15 Jun 2009 13:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یا مقلب القلوب...........................حول حالنا</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>سلام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از همه اونایی که اومدن خیلی ممنونم و پیشاپیش از اونایی که قراره بیان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همونطور که گفتم از ۲۳ اسفند فرستادنم! سفر و چون اینجا از هیچی خبر ندارن زیاد نمی تونم بیام و مستقیما ازتون تشکر کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر می کردم با عکسا و اشاره به خط آخر پست قبل همه چیز معلوم شده باشه اما مثل اینکه اشتباه فکر کرده بودم واسه همین درستش کردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احتمالا الان ۴شنبه سوریتون شروع شده ایشالا به همه خوش بگذره.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=742 alt=&quot;عکس نوروز 87 ، کارت تبریک نوروز 87 ، کارت پستال عید 1387 ، کارت پستال تبریک عید ، کارت تبریک نوروز 1387&quot; src=&quot;http://aycu25.webshots.com/image/45824/2005809090702759094_rs.jpg&quot; width=517&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://files.myopera.com/raminep/files/eadeton-mobarak.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیشاپیش عیدتونم مبارک.امیدوارم امسال براتون پر از خیر و شادی باشه و توش غم نبینید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای وبلاگ یه id ساخته بودم که وقت نشد خبر بدم.الان کسانی رو که ایمیلشونو دارم add می کنم اگه دوست داشتید قبول کنید تا بتونم خبرایی مثل اپ یا... رو از این طریق بهتون بدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگرم خودتون خواستید اد کنید:doost_dashtania@yahoo.com&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رحمت خدا ممکن است تاخیر داشته باشد اما قطعیست....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;                                              منتظرش می مونم&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt; خدا &quot;حافظ&quot;تون باشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 12:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خلق را بیدار باید بود از آب چشم من                       وین عجب کان وقت می گریم که کس بیدار نیست</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG id=TB_Image height=319 alt=&apos;&lt;br/&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.tinypic.com/s4q2r9.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;View Raw Image&lt;/a&gt;&apos; src=&quot;http://s5.tinypic.com/s4q2r9.jpg&quot; width=243&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما با که نشینیم که یاران همه رفتند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;از خاطر دلها نرود یاد تو هرگز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;ای آنکه به نیکی همه جا ورد زبانی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چند وقتیه که اصلا حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم،حالو حوصله درس خوندن،دانشگاه رفتن،مهمونی رفتن،خرید عید،متر کردن خیابونا،دیدن فیلما و سریالام!خواب،جمع و جور کردن وسایل سفر،حتی توجیه نیومدنم!نمی دونم بازم کسی می مونه که بخواد بیاد سراغم یا نه اگه نه که حق دارید اگرم آره که واقعا لطف کردین.شرمنده همتونم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی خواستم اینارو بنویسم ولی هرکاری کردم و هربار کلی نوشتم و ثبت موقت کردم نتونستم دائمیش کنم،کلی دلم درد ودل می خواد.چون همه اینارو چندین بار تو تقویمم نوشتم ولی آروم نشدم.شاید وقتی بدونم که کسی می خونه و شاید حداقل تو دلش بفهمه كه چی میگم ... آروم میشم.همین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روزی که داشتم آخرین خط های پست قبلو می نوشتم(دلیل نوشتنش هم نبود جرأت واسه گفتن خوابای آشفتم به آشناها بود)،با خودم می گفتم چند روز دیگه میام و از همتون تشکر می کنم که  من و پدر بزرگ خوبمو دعا کردید و تنهام نذاشتید،نمی دونستم که قراره...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الان که حساب می کنم می بینم بیشتر از 60 روزه که دیگه پیشم نیست،بهترین بابایی دنیا،اونی که انگار کم کم خودمم داشت یادم میرفت چقدر بهش مدیونم و چقدر دوسش دارم و اگه پیشم نباشه حرفامو گوش نده،کمکم نکنه،باهاش درددل نکنم،داغون میشم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه خاطره های قشنگ بچگی،همه درد دلا،همه تنهاییا،همه قصه ها،بازیا،اونیکه همیشه بعد از خرابکاریا پشتش قایم می شدیم،...همیشه تکیه گاهمون بود،دستمونو می گرفت نیفتیم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;الان افتاده ام!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاید به قول adinaهر چی تو ذهنمون بگذره پیش میاد.واسه همین دیگه جرأت خوابیدن ندارم،دیگه به چه دردی می خوره وقتی همه چی تموم شده،اگه بیشتر به اون فکر و خیالایی(که دیگه خودمم نمی دونستم واقعا خوابه یا نه)که چندوقت بود ولم نمی کرد اهمیت میدادم ،اگه به جای اینکه اینجا بنویسم دعا کنید یا به خودم بگم ایندفعه که بیاد پیشم جبران می کنم...بیشتر میرفتم پیشش الان خوابم تعبیر نشده بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;تو خواب هم عذاب وجدان ولم نمی کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اگه تابستون پارسال که این همه اصرار کرد یه کم اینجا بمون حرفشو گوش می کردم،مثل بقیه بهش می گفتم که بابا بخدا هیچی ازت کم نمیشه اگه بذاری یه سری کارارم بچه هات بکنن این حقته،حتما نباید کله سحر بری بیرون که وقتی زن و بچت از خواب بیدار میشن نون تازه داشته باشن،نمیذاشتم بره هرچی بود میگفتن هیچوقت روی منو زمین نمیندازه،اصلا خودمم باهاش می رفتم،توراه کمکش می کردم نخوره زمین...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باباییم کم کم عوض شد،این چند ماهه دیگه نمی رفت خرید،یعنی نمی تونست،بعضی وقتا یادش میرفت،حرف همه رو گوش می کرد،دیگه واسه کاراش کمک می خواست،من که یادم نمیاد به جز دیدنی خونه بچه هاش شام و نهار مهمونشون باشه.میگفت بچه ها باید برن خونه پدر و مادر نه ماها،اما دیگه میرفت،همم می دونستن چقدر براش سخته...از اشکای گوشه چشمش می فهمیدیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; چقدر شب یلدا رو دوست داشت،هر جوری بود هممونو جمع می کرد اونجا.درست شب یلدا وقتی هرکدوم یه بهانه ای واسه نبودن آورده بودن یکی نبود،یکی مهمون داشت...دخترشو فرستاده بود خرید...گفته بود تو بگیر من می دونم امشب همه میان!همه رفتیم،دور هم جمعمون کرد ...ولی واسه خداحافظی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; حتی آجیل و هندونه شب یلدامونم آماده کرده بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;حالا دیگه همیشه شب یلدا کل خانواده دور هم جمع میشن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; چرا صبر نکردی یه بار دیگه ببینمت،مگه همیشه یواشکی نمی گفتی تورو از همشون بیشتر دوست دارم ولی بهشون نگو!مگه عمه نمی گفت وقتی ما داشتیم از اونجا اسباب کشی می کردیم برای اولین بار گریتو دیده بودن؟مگه قرار نبود سهم آجیل دونه دونه شونو بذاری تا من بیام بهشون بدم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;....&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حداقل به بچه هات می گفتی به منم مثل خودشون مهلت و اجازه خداحافظی بدن.می گفتی من حق دارم وقتی باید پیشت باشم تو جشن شب یلدای دانشگاه شرکت نکنم منتظر اینکه می خوان بیان دنبالم و بیایم پیشتون.یعنی فقط من اونجا زیادی بودم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا همه باید یادشون بیفته؟خودشونم که جرأت ندارن بیان جلو.دوست و آشناشونو می فرستن که کجا می خواستی باشی و مگه چیکار می تونستی بکنی و قسمت همین بوده و...میان واسه من از خوبیات میگن.ازاینکه اسم هیچ کدومشونو بی گفتن خانم و آقا صدا نکردی.حتی بچه ها رو،میگن که هیچکس ازت خاطره بد نداشته،همه دوستت داشتن،همشون مدیونتن،تو زیر پروبالشونو گرفتی،خان عمو،آقا دایی،بزرگ خاندانشون تو بودی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مگه اینا رو من نمی دونستم؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه چیز تموم شد.حسابي تنها شده بودم.اینو وقتی فهمیدم که دوستای بابا مثل پروانه دور اون می چرخیدن و من.تا حالا صاحب عزا نبودم.همیشه هم اگه چیزی میشد با تو میرفتم،تو دلداریم میدادی.اون موقع تو بهترین دوستم بودی.حالا کجا بودن دوستام؟!تازه بعد 1 هفته یکیشون زنگ زده بود گلایه کنه که چرا smsشب یلداشو جواب ندادم!شایدم همه اون تسلیتای smsای واسه این بود که نمی دونستن تواین موقعها آدم دلش می خواد به یکی بگه چقدر سخته ،اونا که می دونستن چقدر دوستت داشتم(البته فقط چندتاشون هنوز واسم موندن که به اونام هیچی نمیگمُ نمیدونم چرا!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه دوستای بابا نبودن داغون می شدم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  
&lt;HR&gt;
حالام چند وقتیه حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم.می خوان بفرستنم سفر،اونم تنهایی!منی که تا حالا خونه کسی هم تنها نرفتم!حالا دارم میرم پیش دخترت که اونم از همه جا بی خبره،تا از دلم در آرن و یادم بره،مگه میشه؟! شایدم فکر می کنن زده به سرم!میگن یه هوایی عوض می کنی!اما فقط دلم تنگ شده،باعثشم اونان.اگه میذاشتن باهات خداحافظی کنم الان اینجوری نبودم.حالا من اونجا چیکار کنم؟   خدایا کمکم کن 
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بخدا نمی خواستم کسی رو ناراحت کنم.اینا همش مونده بود رو دلم.تا نمی گفتمشون خالی نمی شدم.واسه همینم نوشتنم این همه طول کشید.نمی خواستم اینارو بنویسم اما هر بار که میومدم آپ کنم همه چی از ذهنم می پرید.انگار اینا جاش اینجا بوده نه تو دفترچه خاطرات.حالام شرمندتونم که مجبور شدید جور&quot;دوستان&quot;رو بکشید.بخدا خیلی لازمش داشتم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببخشید اگه بریده بریده نوشتم.خیلی جاها نمی دونستم چی باید بگم خیلی جاها هم می دونستم ولی نمی تونستم.شاید خواستم شمام بفهمید به اندازه همه این نقطه سر خط ها مکث کردم و فقط تایپ کردن اینا از 9 صبح طول کشیده!نوشتنش تو تقویم که 68 روز طول کشیده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;بنشینم و صبر پیش گیرم                        دنباله کار خویش گیرم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;اگه بتونم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Feb 2009 10:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراموشی</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;&lt;ببخشید اگه بازم زیاد از این شاخه به اون یکی پریدم و همین جوری نوشتم.شرمنده زیاد خوب نیستم.از الان خودم گفتم که یکی مثه مهتاب خصوصی نذاره :ما که از این جا هیچی نفهمیدیم!&gt;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=1&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;بالاخره سلام!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;واقعا ببخشید که اینقدر دیر اومدم(چقدر هم که واسه همه مهم بود!)باور کنید مردم از بس ننوشتم و کامنت نخوندم و نذاشتم و...واسش هم کلی دلیل دارم.بچه های خوب درسا شروع شده و منم که حسساس...ببخشید درسخون!واسه همین وقت ندارم بیام اینجا بنویسم که!بعدشم چند وقته گیر دادم به نرم افزارای گرافیکی جورواجور و شدیدا هم افتادم به کتاب خوری!که کلی وقتمو میگیره.دیگه اینکه 90%مواقع از دانشگاه میام تو نت و جرئت ندارم از اونجا بیام تو وبلاگ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;چیه بابا چرا قهر می کنی؟اوه اوه کلیم که داری غر می زنی.اِاِاِحرف بد نداشتیما!بابا هنوز اینقدرام پررو نشدم که هی خودمو تحویل بگیرم.نزنید تا راستشو بگم.عمرا اگه با این یکی قانع نشید!فکر کنم هفته دوم آبان بود که از دانشکده اومدم تو وبلاگم و یه مسائلی پیش اومد که مجبور شدم جلوی چشای یکی وارد وبلاگم بشم.بعد از ترس اینکه پسم رو نفهمه طی یک اقدام انفجاری پسوردم رو عوض کردم و تو وسطای یکی از کتابام نوشتم که اگر احیانا یادم رفت،داشته باشمش.کلی هم با این کارم حال کردم!فقط مشکل این بود که رمز حفظ کردنم مثه شماره حفظ کردنم نبود که یه بار بشنوم و عمرا یادم نره(شایدم چون نوشتم و نشنیدمش یادم رفته بود!)با اجازتون یادم رفت و چون یک خروار کتاب اون روز با خودم برده بودم پیداش نمی کردم.حسابی دپ بودم حتی نمی اومدم کامنت بخونم یا تو وبلاگا بچرخم!تا 3-2 هفته پیش یهو یادم افتاد که پسوردم رو تو کتاب----- که درسی نبود وبا خودم برده بودم تو وقتای بیکاریم بخونم نوشتم.از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدیم دیگه!از اون روزم که هر شب میگم فردا می آپم و نمیشه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;آشتی کردید دیگه؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;راستش اونقدر دیر اومدم که همه سوژه هام بیات بیات شده.از سریال کره ای کانال 5 که با دیدنش شدیدا یاد پزشکان چند سال پیش افتادم(اونم خیلی دوست داشتم) تاکاخ سفید که سیاه شد و 8 تا 8 تا گل زدن تیممون واینکه شبکه 4 داره مدرس رو میده با بازی          خسرو شکیبایی(هنوزم باورم نمیشه باید قبل از اسمش یه مرحوم هم بنویسم)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;،ماجرای خداداد بیچاره که فعلا خودشو تا می خوره دارن میزنن!و...تازه کلی هم می خواستم از دانشگاه بنویسم که اولا در و دیوارشم طرفدار قرمزان و من جمعا 10 نفر بیشتر نمی شناسم که آبی باشن.خلاصه که حسابی در حقمون نا مردی شده.البته تاریخ ثابت کرده که حق با اقلیته&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot; width=18&gt;!استاداش کشتن منو و بچه هاشم ماشالله از&quot;پویا نظری&quot;هم جلو زدن و از همون هفته اول هنوز استاد جزوه نگفته جزوه می گیرن!البته نصفشونم خواهر پویا اندها&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;انگار یه جورایی قسمت بود امسالم وقتی بنویسم که تو تقویمم یه اتفاق خیلی مهم رو بالای تاریخ نوشتم.نقشه داشتم بازم بیامو راجبشون بنویسم ولی گفتم وقتی همکاراشون که کوچیک ترین اتفاقای اینجوری رو حسابی توبوق و کرنا می کنن و حسابی مو رو از ماست می کشن بیرون اما فقط آخر اخباراشون به یه جمله 10 ثانیه ای بسنده می کنن،اگه من هرچقدرم شلوغش کنم صدام به جایی نمیرسه و میشم کاسه داغتر از آش.واسه همین فقط یه فاتحه کوچولو واسشون خوندم.شما هم اگه دوست داشتید یه سری به اینجا بزنید که الان 3ساله &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://bitomandeh.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;بی او مانده&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=1&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;بدترین حالت ممکن اینه که کلی حرف نگفته داشته باشی که ناگفتنی هم باشه.هی بنویسیشون بعد بگی اینارو یا کسی باور نمی کنه یا اگر باور کنه منو با یکی دیگه اشتباه می گیره وبعد پاکش کنی اونقدر که ببینی 1ساعته نشستی و فقط داری یه جمله رو برای بار هزارم می نویسی و برای هزار و یکمین بار پاکش می کنی.اصلا بیخیال.یه قصه قشنگ از یکی از کتابای خیلی قشنگی که تازگیا بازم خوندمش،براتون می نویسم.من که خیلی دوسش دارم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;قطره،دلش دریا می خواست.خیلی وقت بود که به خدا گفته بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;هر بار خدا می گفت&quot;از قطره تا دریا راهیست طولانی.راهی از رنج و عشق و صبوری.هر قطره را لیاقت دریا نیست&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;قطره عبور کرد و گذشت.قطره پشت سر گذاشت.قطره ایستاد و منجمد شد.قطره روان شد و راه افتاد.قطره از دست داد و به آسمان رفت.و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;تا روزی که خدا گفت:&quot;امروز روز توست.روز دریا شدن&quot;خدا قطره را به دریا رساند.قطره طعم دریا را چشید.طعم دریا شدن را.اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;روزی قطره به خدا گفت:&quot;از دریا بزرگتر،آری از دریا بزرگتر هم هست؟&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;خدا گفت هست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;قطره گفت :&quot;پس من آن را می خواهم بزرگترین را،بی نهایت را&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت&quot;اینجا بینهایت است&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;آدم &lt;B&gt;عاشق &lt;/B&gt;بود.دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را توی آن بریزد.اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت.آدم همه عشقش را توی قطره ریخت.قطره از قلب عاشق عبور کرد. و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید،خدا گفت:&quot;حالا تو بینهایتی زیرا که عکس من در اشک عاشق است&quot;!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;هر قاصدکی یک پیامبر است،عرفان نظر آهاری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;چند روز دیگه بهترین روز خداست.خوش به حال اونایی که الان اونجان؛تو عزم بی بازگشت برای دوست.خوش به حال اونایی که &quot;حاجی&quot;میشن.ازاون حاجیایی که ناصر خسرو تو &quot;مقام محو&quot;ش گفته.ای کاش یادشون باشه چقدر آدما دوست دارن جای اونا باشن،ای کاش یه گوشه دعاهاشون ماهم جا داشته باشیم.اصلا ای کاش یه روزی ما جای اونا باشیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;یه خواهش:تو بهترین روز خدا واسه یکی از بهترین پدربزرگای دنیا دعا کنید که خیلی به دعای شما خوبان نیاز داره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 13:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A class=thickbox href=&quot;http://s4.tinypic.com/25z0cd2.jpg&quot; name=&apos;&lt;br/&gt;&lt;a href=&quot;http://i35.tinypic.com/25z0cd2.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;View Raw Image&lt;/a&gt;&apos; jQuery1223732844823=&quot;16&quot;&gt;&lt;IMG id=imgElement title=&quot;Click for a larger view&quot; src=&quot;http://i35.tinypic.com/25z0cd2.jpg&quot; onload=resizeImg();&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;روزشون مبارک!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;یه دستی هم به سر و روی اینجا کشیدم.چند تا آپشن کوچولو.این گلام از بقیه گل هاش قشنگتر بود.تقدیم به شما!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 14:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فراخوان</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;چقدر بده یادت بره پستت رو از تو ثبت موقت درآری!نصف بیشترشو قبل ازجمعه نوشتم.باور کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.iranupload.net/photo/view.php?img=c07456651eda992efbbdde19806accaa&quot; target=_blank&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.iranupload.net/photo/img/c07456651eda992efbbdde19806accaa/t.bmp&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امشب واسه همه آشناست همه ميدونن بايد چيكار كنن و چي بخونن و تا كي بيدار بمونن و چي از میزبانشون بخوان.همه می دونن که باید &quot;قدر&quot;این شبا رو بدونن.بعضیا(مثه خودم)اونقدر تو فکر نوشته شدن سرنوشتمون و نزول فرشته ها و اینکه چی از خدا بخوایم غرق میشیم که یه اتفاق خیلی بزرگو گم می کنیم و یه وقتایی یادمون میره که امشب همون شبیه که دست در دامن مولا زد در!تو این شبا &quot;مولود کعبه&quot;رستگار شد!عزیزی که تو خونه خدا به دنیا اومد و تو یکی از خونه های خدا به خداش پیوست.تو همین شبا بود که یتیمای کوفه باز یتیم شدن.شبایی که بیشتر از همه همون یتیمای کوفه قدرشو می دونستن.چون توش باباشونو شناختن.بابای عزیز و بزرگ و مهربونشونو.بابایی که اونقدر بزرگ بوده و هست که حتی واسه نوشتن همین چند خط تسلیت چندین صفحه بنویسی و کلی به عظمتش فکر کنی و از کوچکی خودت شرمنده بشی و کلی گریه کنی و آخر سر همه رو بریزی دور!چون می دونی که اگه بتونی هزار صفحه دیگه رو هم با کلمه های گنده گنده و شعاری فرهنگ لغتیت پر کنی حقیر تر از اونن که حتی بتونن عین علی رو معنی کنن و خیلی کوچکتر از اونن که بخوان ثبت شن و دیگران اونارو در وصف مولاشون بخونن.آخرشم باید مثل الان شرمنده از ناتوانیت تو بازی با کلمه ها فقط باید یه تسلیت کوچولو تویه فقدان خیلی بزرگ بگی و والسلام! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; حالا بقیه حرفا:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*آقا من واقعا ترانه مادری می دیدم.به جون خودم!البته از حدودای قسمت 20.تو خونه ما همه می دیدن و حتی عمم اینا(که اون موقع اونام تو خونه ما بودن!)خدا خدا می کردن تا ایرانن تموم شه تا بفهمن آخرش چی میشه و به منم می گفتن ولی من گوش نمی کردم تا اینکه رفتیم سینما واسه دیدن &quot;حس پنهان&quot; و اونجا از دوستم پرسیدم این پسره چه باحاله...تا حالا جایی ندیده بودیمش نه؟اونم گفت &quot;خب دیوونه این همون بهرامه تو سریال شبانهه دیگه که هی من میگم ببین ببین گوش نمیدی!&quot;-ااااااااااا راست میگی؟ایول!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از اونجا به بعد فیلمو بیخیال شدیم و اون واسم کل قسمتای ترانه مادری رو تعریف کرد و همه قضیه رو گفت و دقیقا سر خود کشی حامد بهداد تموم شد و بعدش درگیر بودیم تا از همون عمم اینا بپرسیم فیلم چی شد!!!یه نتیجه:تو سینما جای فیلم دیدنه نه فیلم تعریف کردن!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خــلاصــــــــــــــــــــــــــــه(عین قصه های مادر بزرگا!) از اون شب من شدم بیننده ترانه مادری.آخی به قول سلامیان(استاد دیفرانسیلمون)به همین سسسادگی و سسسسهولتت!تازه اون قسمتاییم که ندیدم دارم سعی می کنم از جام جم جبران کنم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا من شاخ داشتم یا اونی که ترانه مادری می دیده باید شاخ داشته باشه یا دیدن ترانه مادری واقعا  چیش اینقدر عجیب بود آیا!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;**یکی دو روزه وقتی جایی 6 رو می بینم یا می شنوم حسابی مشعوف می شویم!!!و یاد 5شنبه می افتم که کاملا اتفاقی و بی هیــــچ برنامه قبلی!داشتیم از کرج برمی گشتیم و باز &lt;B&gt;اتفاقا &lt;/B&gt;با یه سیل روبرو شدیم که با پرچمای &lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;&lt;STRONG&gt;خیلی خوشرنگشون&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; هی می گفتن 6تاییا!ماهم کلی با بوق همراهیشون کردیم.چاره ای نداشتیم که!!!همش اتفاقی بود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به هر حال کلی مبارکه!مخصوصا که فرهاد مجیدیم 2تاگل زد و مشعوف ترمون کرد!آخ دارم لحظه شماری می کنم که برم خونه دوست بابام و الان حالشو بپرسم آخه هفته قبل حسابی پدرو پسرا حالمو گرفتن منم که مظلوم!هی هیچی نگفتم عقده ای شدم!حالا وقت تلافیه.فقط صد حیف که پرسپولیس این هفته نباخت تا حسابی از خجالتشون درآم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;***راستی بزنگاه توقیف شد!خبر دارید دیگه من که وقتی خبرشو خوندم مرده بودم از خنده!مثلا اومده بودن ایراد بگیرن همه اون حرفایی که به قول خودش غیر اخلاقی و...بود رو تکرار کرده بودن و خودتون که بهتر می دونید اثر تکرارش چی میشه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;بابا به خدا اینا دیوونن اول مجوز میدن بعد به قول خودشون دقیقه ای 400 تومن(گفتن صفراشو بندازیم دیگه)خرجش می کنن تا ساخته شه و بعدشم توقیفش می کنن و این فقط پول من و شماست که معلوم نیست کجا میره!نوشته بود واسه حرفای غیر قانونی و غیر اخلاقی و غیر شرعی و غیر عرفی و غیره!گرفتنش اونم به استناد بند 16-3-1(زبان و گفتار برنامه های صدا و سیما باید از هرگونه ناسزا،فحاشی،اهانت کلمات ناشایست مبرا باشد)و30-19-2 (کلمات جملات و اصطلاحات چند پهلو که معنایی دور از ادب،اخلاق و شان مخاطب یا رسانه ملی را داشته باشد ممنوع است)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینش همون تکرار مکرراتست:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وی در ادامه این نامه به ذکر نمونه هایی از الفاظ زشت و رکیک در این سریال آن هم در بهترین ساعات معنوی ماه مبارک رمضان از قبیل:خفه شو،می ترسم خریتش کارو خراب کنه،گاز بده لعنتی،تو کپه مرگتو بذار،درسته من گاهی خلم ولی تو همیشه خلی،حرف زیادی نزن،چه مرگته،اینارو از کدوم گوری پیدا کردی،تا اون روی سگ من بالا نیومده،برو گمشو،احمقای دیوونه و نمایش حرکات ناپسند از قبیل بازی با انگشتان دست که در عرف نماد یا معنای زشتی را متبادر می کند،انتخاب سوژه مکرر دستشویی توهین به والدین!که در دستشویی می گوید اینجا بوی آقاجونو میده اشاره نمودند که در تضاد آشکار در ایفای رسالت فرهنگی سازمان صدا و سیماست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رئیس شورای نظارت در پایا ناین نامه از ضرغامی خواست با توجه به تخلفات انجام شده و انتقادات شدید مردم نسبت به توقف سریال مذکور اقدام عاجل معمول و نتیجه را به شورای نظارت منعکس کند!(چند تا از جمله های ...شو حذف کردم)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;            روزنامه دنیای اقتصاد پنج شنبه28 شهریور(همون روز 6تاییا!!!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایی همه این کلمه هارو جاهای دیگه نمی گن؟هیچ جا اینارو نشنیده بودیم؟تو بقیه فیلماو سریالای ما فقط نقل و نبات پخش می کنن دیگه؟اینجا فقط چیزایی که جاهای دیگه میگن رو گفت فقط یه کم بیشتر!یعنی تو هر قسمتش بیشتر از بقیه فیلما چرت و پرت داشت.اصلا ازش دفاع نمی کنم چون همچنان معتقدم سریالای امسال درب داغون ترینه ولی خدایی اونقدر افتضاح نبود که به خاطر این چیزا توقیف شه.همه هم می دونن که اینا بهانست و آقایون از جای دیگه ای که همون گیرایی بود که غیر مستقیم بهشون می دادن و یه جورایی به در می گفتن تا دیوار بشنوه ناراحت شدن و بهشون برخورده و به ناسزاهاش گیر دادن.فقط بدیشون این بوده که یادشون رفته تو دلایل منطقیشون همون بند 30-19-2(چند پهلو بودن رو!)حذفش کنن.به هر حال &lt;STRONG&gt;اینجا ایران است&lt;/STRONG&gt; و تا دلمون بخواد از این قشنگیا داره!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;****این محسن افشانی بیچاره رو هم که بدجوری تابلو از ماه محبوب انداختنش بیرون.با اینکه هیچ کدوم از برنامه هاشو بیشتر از ۱۰ دقیقه ندیدم ولی دلم واسش سوخت!اونم که نامردی نکرد و باگفتن صداقت فقط کافی نیست و به تو مهلت دادن و من مثه تو سوتی ندادم و...آخرشم که گریه هاش رسما اعلام کرد بهش گفتن خوش اومدی!حالا ما هرروز موقع پخشش خونه  بودیما دقیقا اون روز که سیاوش خیرابی رو هم آورده بودن یه جای خیلی بدی مهمون بودیم و فقط لطف کردن اجازه دادن سلام اولشو بشنوم و بعدش باز دمپاییشون گم شده بود و از صداشون محله رفته بود رو هوا!!!با هزار بدبختی برنامشو از ایران سیما دیدم بعدش دلم واسش سوخت!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*****آهان راستی سراسریم نرم افزار علم و فرهنگ قبول شدم اما واسه اسمشم که شده مهندسی پزشکی رو میرم.نماند! که وقتی فهمیدم دانشکده مهندسی پزشکی تو خود علوم تحقیقات نیست کلا بیخیال رفتن شده بودم و حسابی کنف شدم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; width=18&gt;همه فرمای ثبت نامو بابام پر کرد!امروزم به زور فرستادنم ولی حداقل کاراییش این بود که نصفه دوم پستم رو از اینجا آپیدم!نصفه اولشم که ثبت موقت بود.امروز خوش گذشتا!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه چیز دیگه:خیلی دوستدارم جوابا رو تو همین جا هم بنویسم.چراشو نمی دونم ولی دوست دارم دیگه!البته حتما بازم بهتون سرمی زنم ولی اول اینجایه چیزی می نویسم.چه کنم همه جایه ردپایی ازم پیدا میشهدیگه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; تورو خدا تو این شبای خیلی عزیز واسه همدیگه دعا کنیم که بهتر مستجاب شه.یا علی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 10:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوء تفاهم!!!</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;.یه کوچولو اصلاح شده که اکثرا با &lt;FONT color=#000033&gt;این رنگ&lt;/FONT&gt; از بقیه جدا شده 
&lt;HR&gt;
..امسالم اومد اصلا قرار همینه.هر 354 روز میاد پیشمون ولی هر بار بی سرو صدا تر از قبل.شایدم اون بی سروصدا نشده.گوشای ما دیگه اونقدر پره که صداشو نمی شنویم!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون موقع ها اصلا قبل از اومدنش حال وهوا عوض می شد.کوچه و خیابونا یه عطر و بوی دیگه می گرفت.همه از چند وقت قبل منتظرش بودن و خودشونو واسش آماده می کردن.اونقدر شهرمون پر دوده شده که دیگه عطر و بوشم نمی فهمیم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شایدم اصلا اینجوری نبوده!ولی حداقل از یکی دو هفته قبل از اومدنش تبلیغ سریالاشو نشون می داد.اینش که دیگه راسته!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی به هر حال امسالم اومده الانم به گفته اینا روز سومشه(من که میگم چهارمه!)الانم هممون دعوتیم دعوت مهربونترین صاحب خونه.اونقدر مهربونه که حتی نفسا و خوابمونم تو این ماه واسش مهمه.صاحب خانه ای که سفره نعمتاشو پهن کرده و میگه تا می تونید این ماه ازش بهره ببرید.ولی یه گوشه چشمی هم به کسانی داشته باشید که ...من اونقدر بزرگ نیستم که بخوام بهتون بگم.به قول یکی!دارم درس پس میدم!(جای احسان علیخانی و گریه های دم افطارشم خالیه ها!)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از خودش بخوایم که کمکمون کنه مهمونای خوبی واسش باشیم.کمکمون کنه حواسمون به بقیه هم باشه.دعاهامونم مستجاب کنه.الهی آمین&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خب حالا سلام.چطورید؟چه خبرا؟چه می کنید با این سریالای قشنگ قشنگ تلویزیون؟؟؟من یه کم غر می زنم بعدشم یه خبر بهتون میدم منو که خوشحال کرد.امیدوارم شما هم به عنوان دوستای خوبم از شنیدنش خوشحال شید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادش بخیر پارسال چقدر تو پستم ذوقیدم واسه برنامه های tv  ماه رمضان ولی امسال...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این سیروس مقدم که تا من یکیو نکشه ول کن نیست.همیشه نقش اصلی سریالاش یعنی &quot;پنیر پیتزای فوق کشدارش&quot;که همیشه معمولا از قسمتای دهم به بعد وارد میشد.امسال مثه اینکه &quot;یخ&quot;رو هم به بازیگرا اضافه کرده!اونم از همون قسمت اول!البته خدایی من قسمتاشو درست حسابی ندیدم.ولی تو همون چند لحظه هم سردی قصه بدجوری گرفتتم و حسابی یخ زدم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;طبق معمول سریال کانال دو رو هم نمی بینم.اصلا فیلمای کانال دو همشون یه جورین!این مهران رجبی هم که دیگه اونقدر بهش گفتن بامزه ای حسابی جو گرفتتش و کم مونده دیگه بیاد برنامه کودک و اخبار هم اجرا کنه.هیچ کس هم نمیاد بهش بگه آقا یه شب هم استراحت کنی بد نیستا لازمه!البته شاید اینم مثه میوه ممنوعه شه که من دنبال نکردم و همه می گفتن از همه بهتره&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;3 رو تقریبا دیدم. تو این همه بهانه واسه دلتنگیا باز خدا عطارانو خیر بده چند وقت یه بار تو سریالاش خنده رو به خونه هامون میاره.&lt;FONT color=#000033&gt;نمیگم قشنگه ولی حداقل می تونه تو هر قسمت یه بار باعث شه همه با هم بخندیم.چیزی که این روزا اگه نگیم نایاب، حسابی کمیاب شده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سریال کانال 5 شاید اگه نویسندش همون خشایار الوند می موند شاید می تونست تو این قحطی جزء سریالای خوب شه ولی واسه فوت مادرش فقط طرح دهنده باقی موند.خدا مادر اونم بیامرزه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خداییش حیف &quot;ترانه مادری&quot;نبود که بخاطر ماه رمضان سر و تهش رو زدند و جمش کردن؟!تازه ازش خوشم اومده بودا(آخه دقیقا تا قسمت ۱۷ شدیدا بدم میومد!!!)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;من حاضر بودم این ماه تموم شه بعد بقیشو بدن.بهتر نبود؟ ها؟(&lt;FONT color=#000033&gt;تازه همونم باز من از وسطاش دیدم- شبیه فیلم هندیا بود ولی حداقل چندتا بازی خوب توش داشت!)آقا اصلا یه چیزی من اگه دمدمی نبودم که تو خرداد به دنیا نمی اومدم!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماه عسلم که هم اسمش عوض شد و هم مجریش.اونم ندیدم!میگن محسن افشانیه و درسته نسبت به &quot;بوم سفید&quot;و... شیطنت هاش خیلی کمتر شده ولی بدک نیست.حالا ایشالا امشب می بینم که بفهمم راست میگن یا نه!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;B&gt;نتیجه گیری منطقی: شما هم می تونید مثه من موقع پخش سریالا یا مهمونی باشید یا حسابی چرت بزنید و ساعت 1 سرحال بنشینید پای کانال 1 و صاحبدلان رو ببینید و حرص بخورید که چرا جای محمد حسین لطیفی خالیه&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;بابا یعنی پست قبلی من اینقدر دلخراش بود؟؟؟نظرا رو که خوندم یا دلداری می دادید یا  ازم تعریف می کردید دلم واسه خودم سوخت!خودمم به خودم ترحم پیدا کردم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من مثلا نوشتم که بگم با اینکه هیچی نخوندم ولی باز خوب شده و اینکه بابا اگه من می خوندم خیلی عالی می شدم و مارو دست کم نگیرو...ولی مثه اینکه یه جوری نوشتم که هی گفتید آخییییییییییی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بابا به جون خودم من کلی هم خداروشکر کردم.و بازم میگم حتما واسه اینه که سالای قبل از پیش دانشگاهی خدایی زحمت کشیده بودم.تازه تقصیر ایناست که اول سراسری رو گذاشتن و بعد آزاد!واقعا اگه جای دوتاکنکور عوض میشد جای نتیجه هام عوض میشد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot; width=18&gt;!حالا  کم کم میگم چه خبره.نمیگم خوشحالم ولی ناراحت هم نیستم و واسه همینم فقط رشته های تاپ رو انتخاب کردم که احتمال قبولیشم کمه.نتایج نهاییشم که طبق اعلام اخبار فردا میاد رو سایت.بازم خدایا شکرت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;حالا اون خبره:سراسری منو ترکوند من آزاد رو!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتایج آزاد اومد و من در اقدامی انتحاری با رتبه 102 مهندسی پزشکی علوم تحقیقات قبولیدم!!!مبارکه مبارکه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بیا دیگه هی از بچگی گفتن درس بخون دکتر مهندس شی.اگه برم میشم همون دکتر مهندس!شایدم خواستم بشینم مثه بچه های خوب بخونم و سال دیگه رتبه 1 رو به هیچکس ندم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چقدر نوشتم................ببخشید دیگه هی نمیام نمیام یهو اینجوری میام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;عبادتاتون قبول،دعاهاتون مستجاب،منم موقع دعاهای قشنگتون فراموش نکنید&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;هم می شود خط راست بود و هم دایره.انتخاب با توست که تا ابد دور خودت بچرخی یا به بی نهایت برسی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Sep 2008 04:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر احوالات کنکور 87</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-67.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;یه دل میگه برم برم(دانشگاه)....&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سلام&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مثلا قرار بود زود زود آپ کنم!همیشه به قولام سر وقت عمل می کنما.به ندرت پیش میاد!مثه درس خوندنم،صبح زود پاشدنم،شب زود خوابیدنم،...موارد زیاده بیخیال&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;این دفعه واسه لطف بعضیاتون فقط یه جورایی شرح حال نوشتم.از کساییم که یه جورایی تجربشو دارن ممنون میشم نظرشونو بهم بگن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;حالتون چطوره؟به قول یه جایی &quot;حال ما خوبست ولی تو باور مکن&quot;!!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو این چند وقته همه با انتخاب رشته درگیر بودن من با خودم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آخه با رتبه خوشگل 6هزار و ... اونایی که می خواستم رو نمی تونستم برم و بقیه رو هم من نمی خواستم!رشته هایی مثه مدیریت،حسابداری ،اقتصاد،آمار و...که دوست نداشتم اما می گفتن حتما تهران قبولی و مهندسی های شهرستان که نمی تونستم برم.خوابگاهو که حتی تصورشم نمی تونم بکنم،خونه هم که پیدا کردن هم خونه درست حسابیش کار حضرت فیله!من بعضی وقتا با خودمم تو یه خونه مشکل دارم چه برسه به دیگران،از نوع غریبه!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;حسابی گیر افتاده بودم.جناب مشاور عزیزمونم که پیچوند و 1روز مونده به شروع انتخاب رشته اعلام فرمودند که امسال انتخاب رشته نمی کنند و به قول خودش 1500 نفرو دستشونو گذاشت تو پوست گردو!و طی یک اقدام انتحاری!از همون موقع لطف فرمود گوشیش رو هم خاموش کرد و حتی تلفن های دفترش رو هم جواب نمی داد.تلفن خونشونو دیگه نداشتیم.احتمالا اونم از برق کشیده!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;هیچ کسم دور وبرش پیدا نمیشده که فقط 1نخود عقل داشته باشه بگه دیوونه(تاکید) شاید مردم کار دیگه ای باهات داشته باشن!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دستش درد نکنه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یه اعتراف که از بعد کنکور دارم به همه میگم:درس خوندنم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ادبیات:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوم رو از همه بیشتر خوندم :2بار و خورده ای&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوم نصف کتاب&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیش 1 فقط تا امتحان ترم 1&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیش 2 فقط شب امتحان ترم 2(که اونم 5-4تا درس بیشتر نخوندم)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نتیجشم شد 65%&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;معارف&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوم رو بازم 2 بار&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوم 6 درس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;که واسه هر صفحه خوندنش نیم ساعتی زجر میکشیدم واسه همین یکی از اعضای بنده خدای خانواده!واسم رو خونی می کرد و منم چشامو می بستم یاد بگیرم که در 99%مواقع خوابم می برد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیش تا درس 8 فول ولی 9و10 رو هنوزم که هنوزه رو خوانی هم نکردم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینم شد 64%(تو آزمایشیا فقط 4بار بیشتر از این شدم که اونم مایه بسی تعجب است!)خب هرکی با یه درس مشکل داره دیگه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;عربی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خدایی عربیم خوب بود چون با معلمه لج بودم فقط سر کلاس همون مبحثی رو که داشت درس می داد و تاکید داشت همه گوش کنن من از رو کتاب می خوندم تا یا مچ بگیرم یا جواب بدم.فقط محض حالگیری!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ولی واقعا تست می زدم(سعیمو می کردم)و خوندن کنکوریم هم فقط محدوده به 1 ماه آخر&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس 84%عربی جای بسی شکرگزاریست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;زبان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سوم رو سعی می کردم گوش کنم ولی همیشه که آدم موفق نمیشه!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پیشو خدایی تو مدرسه گوش می کردم چون شدیدا بهم گیر میداد و تو یه کلاس 18-17 نفره وقتی کاملا تابلو شی کار دیگه ای از دستت بر نمیاد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;واسه همین به جز 20 چاره دیگه ای نداشتم!ولی تو کنکور بیستم شد 78%&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اختصاصیا رو هم که بیخیال.فقط گسسته رو اولا واسه ترس و بعدم که کم کم جالب شد!واسه اینکه دوست داشتم می خوندم.هندسه که اولاش زنگ تفریح بود و فقط می خندوندمون،وسطاش مثلا خواست جدی شه ما بهش می خندیدیم،آخراشم که لج کرده بود هی ضایعمون می کرد خودش می خندید!!!شیمی هم که کلاس جک بود!دیفم گوش می کردم ولی از بس خوندم الان صفحه هارم حفظم!فیزیکم که معلمش اونقدرررررررررر عالی بود که هر چیم بلد بودیم پروند!واسه همین با فیزیک نهایی 19 فیزیک کنکور افتضااااااااااااااااااااح بود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینم یه اعتراف صادقانه&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تو این چندوقت طبق معمول بازم &lt;B&gt;برخلاف همه کسانی که تو شرایطم&lt;/B&gt; بودن به جای در به در دنبال مشاور گشتن و تو این مرکز و اون مرکز انتخاب رشته کردن فقط عین ای کیوسان داشتم فکر می کردم!به این که قید درس خوندن رو بزنم و فقط واسم مهم باشه که دارم دانشگاهای تهران درس می خونم یا دارم مهندسی می خونم و 4 سال کاری رو بکنم که دوست ندارم به امید اینکه بالاخره علاقمند میشم...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یا اینکه به خودم و همه &lt;B&gt;بگم&lt;/B&gt; که امسال یک سوم سالای قبلم درس نخوندم و همشم واسه این بوده که تا حالا پامو تو هیچ کلاسی نذاشته بودم و یهو پارسال روزایی مثل شنبه ها داشتم که از 7 صبح تا 8:30 شب یه بند سر کلاس بودم.بعدم که تا بیام بفهمم کی رسیدم خونه و چه خبره ساعت 12-11 بود و تا ...:2 می خوندم و رو کتاب خوابم می برد و روز از نو&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شایدم آمادگی دانشگاه رو نداشتم!تو کل مدت تحصیل به جز پارسال همیشه جزء 3نفر برتر مدرسه بودم و احساس می کنم واسه دانشگاه با این درس خوندن هرگز نمی تونم اونجوری باشم!تحملش واسم اصلا آسون نیست!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اینکه من تا یه چیزو تجربه نکنم حرف بقیه رو گوش نمیدم.الان تجربه کردم.بازم حرف کسیو گوش نمی دم نه...یعنی گوش می دم ولی عمل نمی کنم.اصلا اگه موافقش باشم عملم می کنم.به این میگن یه بچه خوب!پارسال همه چیز داشتم دوستای خوب معلمای خوب یه پدر مادر خوب که همه جوره دارن حمایتم می کنن(اگه نزنن زیرش!)فقط انگیزه نبود که حالا پیداش کردم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اطرافیامم که یا پیچوندن و رفتن خارج،یکی دوتاشونم فقط می خواستن سال اول قبول شن که تقریبا پشیمونن.3تا شونم سال اول اصلا قبول نشدن که سال دوم اراده کردن و هر 3 موفق شدن.الانم یکیشون حقوق تهران می خونه یکی پزشکی یکیم که بورسیه کانادا شد و داره حال می کنه!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;یا واقعا اینطوریه یا اینا استثناء بودن و همشون دوروبر من جمع شدن!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پس تجربمم تو این زمینه کاملا مثبت بود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;واسه همین دلمو زدم به دریا و در کمال پررویی و اعتماد به نفس رشته های خوشگل دانشگاهای خوشگل تهران رو انتخاب کردم واسه روزانه و حتی جاهای نزدیک مثل قزوین رو هم انتخاب نکردم! و بازم اونایی رو که دوست داشتم و اکثر مشاورا هم گفته بودن(بر خلاف من بابام از همه دوستاش که اکثرا هم تو همین کارن مشاوره گرفت)احتمالش شدیدا زیاده رو واسه شبانه انتخاب کردم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;انتخاب هام جمعا 30 تا هم نشد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شایدم غلط باشه اما از اونجایی که هیچ رقمه شبیه آدمای معمولی نیستم!حتی اگه بهترین هارم دیگران واسم انتخاب کنن باز چندوقت یه بار شاکی میشم!(مثل اومدن به رشته ریاضی!)حداقلش اینه که هروقتم بخوام ببرم اینو می دونم که از ماست که بر ماست.پس واسه رو کم کنی و اثبات هم که شده حتما تا تهش میرم!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ببخشید زیادی حرف زدم.مرسی که خوندید.واسم دعا کنید بهترین برام اتفاق بیفته.هرکدوم که صلاحه.مثل همیشه که تنهام نذاشتید&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 05 Aug 2008 17:28:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=67</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-67.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ناگهان چه زود دیر می شود</title>
<link>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;خسرو شکیبایی هم رفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=lImage alt=&quot;مرحوم خسروشكيبايي هنرمند تئاتر و سينما&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8704/ImageReports/8704280238/25_8704280238_L600.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت۱۱:۳۰&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالم اصلا خوب نیست.همین الان همسایمون اومد و گفت که استاد شکیبایی نازنین به رحمت خدا رفت!ظاهرا تو بیمارستان پارسیان فوت کرده.گفت سر فیلمبرداری بهشون خبر دادن.نمی دونم چندتا خبر گزاری الان منتشرش کردن.من که هنوز باورم نمیشه.بچه ها ازتون خواهش می کنم که واسه شادی روحش یه فاتحه بخونید.هر خبری که بدست بیارم رو سریعا می ذارم تو وبلاگ&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M343542.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; alt=&quot;مرحوم خسرو شكيبايي هنرمند تئاتر و سينما&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com//Media/8704/ImageReports/8704280238/1_8704280238_M200.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M343551.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; alt=&quot;مرحوم خسرو شكيبايي هنرمند تئاتر و سينما&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com//Media/8704/ImageReports/8704280238/10_8704280238_M200.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M343555.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; alt=&quot;مرحوم خسرو شكيبايي هنرمند تئاتر و سينما&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com//Media/8704/ImageReports/8704280238/14_8704280238_M200.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M343553.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; alt=&quot;مرحوم خسرو شكيبايي هنرمند تئاتر و سينما&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com//Media/8704/ImageReports/8704280238/12_8704280238_M200.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M343618.jpg&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; alt=&quot;مرحوم خسروشكيبايي هنرمند تئاتر و سينما&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com//Media/8704/ImageReports/8704280238/23_8704280238_M200.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8305/Images/jpg/A0055/A0055315.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان ساعت ۲:۴۵.از بس گریه کردم صدام در نمیاد!عاشقانه میدیدمش همه از هامون و کیمیا می نویسن همه ازش انتقاد می کنن که تا چندین وقت از جلد حمید بیرون نیامد ولی من حتی &quot;کاکتوس&quot;ش رو هم دوست داششتم .  .  . مطالبی رو که پیدا کردم براتون میذارم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به گزارش خبرگزاري فارس، «خسرو شكيبايي» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ساعت 9 صبح امروز جمعه 28 تير در سن 64 سالگي به علت نارسايي قلبي در بيمارستانی در تهران درگذشت. &lt;BR&gt;«خسرو شكيبايي» در سال 1323 در تهران به دنيا آمد و تحصيلاتش را در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به پايان برد. او تا پيش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعاليت داشت و فعاليت حرفه اي در عرصه سينما را با بازي در فيلم «خط قرمز» (1361، كيميايي) آغاز كرد. اما سرآغاز دوره ي تازه فعاليت بازيگري شكيبايي را بايد فيلم «هامون» (1369، مهرجويي) دانست. او به خاطر بازي در اين فيلم سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول را در هشتمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. او همچنين براي بازي در فيلم «كيميا» (1374، درويش) بار ديگر برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر شد. شكيبايي بازي در بيش از بيست و سه فيلم سينمايي و نيز مجموعه‌هاي تلويزيوني متعددي چون «خانه سبز»، «سرزمين سبز» و... را در كارنامه خود دارد. &lt;BR&gt;«خسرو شكيبايي» اخيرا در دومين جشن منتقدان سينمايي، جايزه يكي از برترين بازيگران سي سال سينماي پس از انقلاب را روي صحنه از دستان محمدباقر قاليباف، محمد خزاعي و محمدرضا جعفري‌جلوه گرفت و با ابراز تشكر، صحنه را ترك كرد. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;DIV dir=rtl align=right&gt;
&lt;TABLE class=MsoNormalTable dir=rtl style=&quot;WIDTH: 100%; mso-cellspacing: 1.5pt; mso-table-dir: bidi&quot; cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR style=&quot;HEIGHT: 99.3pt; mso-yfti-irow: 0; mso-yfti-lastrow: yes&quot;&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #e0dfe3; PADDING-RIGHT: 0.75pt; BORDER-TOP: #e0dfe3; PADDING-LEFT: 0.75pt; PADDING-BOTTOM: 0.75pt; BORDER-LEFT: #e0dfe3; PADDING-TOP: 0.75pt; BORDER-BOTTOM: #e0dfe3; HEIGHT: 99.3pt; BACKGROUND-COLOR: transparent&quot; vAlign=top&gt;
&lt;DIV dir=rtl align=right&gt;
&lt;TABLE class=MsoNormalTable dir=rtl style=&quot;WIDTH: 100%; mso-cellspacing: 1.5pt; mso-table-dir: bidi&quot; cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR style=&quot;HEIGHT: 99.3pt; mso-yfti-irow: 0; mso-yfti-lastrow: yes&quot;&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: #e0dfe3; PADDING-RIGHT: 0.75pt; BORDER-TOP: #e0dfe3; PADDING-LEFT: 0.75pt; PADDING-BOTTOM: 0.75pt; BORDER-LEFT: #e0dfe3; PADDING-TOP: 0.75pt; BORDER-BOTTOM: #e0dfe3; HEIGHT: 99.3pt; BACKGROUND-COLOR: transparent&quot; vAlign=top&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سخنگوي هيأت‌مديره «خانه سينما» از تشكيل ستاد تشييع و بزرگداشت «خسرو شكيبايي» از مقابل «تالار وحدت» به سرپرستي «پرويز پرستويي» خبر داد. &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;«امين تارخ» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس،‌اظهار داشت: ستادي به سرپرستي پرويز پرستويي تشكيل شده است تا كليه مسائل مربوط به تشييع، خاكسپاري و بزرگداشت هنرمند فقيد سينماي ايران (خسرو شكيبايي) اعم از چاپ پوستر، سخنراني‌ها و ... را پيگيري نمايد. &lt;BR&gt;وي اظهار داشت: اولين وظيفه اين ستاد تشييع و خاكسپاري مرحوم «شكيبايي» است كه بر اساس آخرين تصميم، قرار شده تا با توجه به حضور گسترده مردم، تشييع وي ساعت 8:30 تا 9 بامداد روز يكشنبه 30 تير از مقابل تالار وحدت در مراسمي ويژه با حضور اهل سينما، تئاتر، تلويزيون و اقشار مختلف مردم برپا شود. &lt;BR&gt;تارخ گفت: «شكيبايي» شخصيتي تكرار نشدني بود و غم از دست رفتن وي فقط براي اهل سينما و هنر ايران نيست بلكه تمام مردم در اين غم سهيم هستند. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;فتحي: حسرت كاركردن با «شكيبايي» تا قيامت بر دلم ماند &lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خبرگزاري فارس: حسن فتحي گفت: هميشه دوست داشتم كه در كارهايم با «خسرو شكيبايي» همكاري داشته باشم، اما اين اتفاق نيافتاد و حسرت كاركردن با او تا قيامت بر دلم ماند&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حسن فتحي كارگردان سريال‌هايي چون «مدار صفر درجه»، «شب دهم» و «پهلوانان نمي‌ميرند» با بيان اين مطلب در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت:‌ متاسفانه من نتوانستم در آثاري كه ساخته‌ام از مرحوم «خسرو شكيبايي» استفاده كنم. &lt;BR&gt;وي با ذكر اين كه او يكي از بازيگران بسيار خوب و تاثيرگذار سينما و تلويزيون ما بود، افزود: هيچكدام از افراد هم نسل من بازي او را در سينما با نقش هامون و در تلويزيون با نقش شهيد مدرس هرگز فراموش نخواهيم كرد و آرزوي هر كارگرداني در ايران بود كه در يكي از آثار خود از او استفاده كند و من هم متأسفم. هم از بابت فوت زودهنگام او و هم براي خودم كه فرصت نشد با او همكاري كنم و اين حسرتي است كه تا قيام قيامت بر دل من نشست. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه زمان بسياري طول خواهد كشيد تا فردي مانند شكيبايي دوباره ظهور كند، ادامه داد: ‌وقتي نگاه مي‌كنم به تربيت و شكل گيري بازيگران هم نسل شكيبايي و ورود آنها را مقايسه مي‌كنم با بازيگران فعلي، مي‌بينيم كه تفاوت از زمين تا آسمان است. هرقدر نسل شكيبايي با رنج و سختي قدم‌ها و گام‌هاي پر پيچ و خم اين مسير را پيمودند و در اين مسير صبر پيشه كردند و به جايگاهي رسيدند كه واقعا برازنده آنها بود، متأسفانه نسل جواني كه اين سال‌ها و ماه‌ها و روزها وارد سينما مي‌شوند، مراحل و مدارج خود را يكشبه طي مي‌كنند و نتيجه‌اش اين است كه كيفيت بازيگري در سطح بازيگران جوان تقليل پيدا كرده است. &lt;BR&gt;حسن فتحي تصريح كرد: شما هنوز وقتي از بازي‌هاي خوب صحبت مي‌كنيد، بايد از نسل انتظامي، رشيدي، مشايخي، پرستويي، شكيبايي و ... ياد كنيد و هنوز با قطعيت نمي‌توان از بازيگري بازيگران جوان گفت و اين بر مي‌گردد به اينكه بازيگران قبلي تلاش مي‌كردند، مطالعه مي‌كردند و پله پله پيش مي‌رفتند. درست برعكس نسل جديد كه همه چيز را سهل و آسان مي‌خواهد و به همين دليل خيلي در كار خود موفق نيست. &lt;BR&gt;وي ادامه داد: به هر حال ما در اين زمينه‌ها هميشه بايد حسرت و دريغ بخوريم و دائم نگاهمان به گذشتگاني باشد كه يك به يك از دست ما مي‌روند، بدون اينكه آيندگاني بتوانند اين فضا را پر كنند. اين مسأله يكي از تراژدي‌هاي تاريخ اجتماعي ماست و اميدوارم به جايي نرسيم كه فقط آه بكشيم و حسرت بخوريم. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هنرمند: خسرو شكيبايي در دوره فقر سينماي ايران درگذشت &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;خبرگزاري فارس: محمد رضا هنرمند گفت: مرحوم «خسرو شكيبايي» در دوره فقر سينماي ايران در حوزه بازيگري درگذشت&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;محمد رضا هنرمند كارگردان سينما و وتلويزيون كه در سري اول سريال «كاكتوس» با مرحوم شكيبايي همكاري كرده است، با بيان اين مطلب در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزوين فارس گفت: از شنيدن خبر درگذشت «خسرو شكيبايي» بسيار متاسف شدم و افسوس مي‌خورم كه اين اتفاق چرا بايد در ماني بيافتد كه سينمايي ما در همه حوزه‌ها به ويژه حوزه بازيگري فقير است، اين اتفاق بيافتد؟ &lt;BR&gt;وي افزود: او از جمله اساتيد و نوابغ ما بود كه خيلي زود ما را ترك گفت و از اين پس ما فقط بايد به خاطر فقدان او تاسف بخوريم. &lt;BR&gt;هنرمند در ادامه گفت: ما هرگز ديگر مثل خسرو شكيبايي نخواهيم داشت. چون هيچكس مثل ديگري نيست و تربيت شخص ديگري مانند او زمان زيادي مي‌برد و ما زمينه‌اي براي تربيت بازيگر نداريم و امثال خسرو شكيبايي هم با چنگ و دندان و زحمت جايگاه خود را تثبيت كرد‌ه‌اند. &lt;BR&gt;وي گفت: اگر همه چيز به خوبي و ايده‌آل حركت كرده و پيش برود،‌ فقط احتمال دارد در دهه‌هاي بعدي كسي به قدرت و توانايي شكيبايي ظهور كند. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پرویز شیخ‌طادی که در فیلم تلویزیونی &quot;سومین روز پس از مرگ&quot; تجربه همکاری با زنده‌یاد شکیبایی را داشته، درباره این بازیگر فقید به خبرنگار مهر گفت: شکیبایی میراث فرهنگی ما بود که از میان ما رفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وی ادامه داد: خیلی دلم می‌خواهد خانواده این عزیزان گمان نکنند تنها پدر یا مادر خود را از دست داده‌اند، زیرا افرادی مثل شکیبایی  یک ارزش ابدی برای همه ملت ایران بوده‌اند. باید هر چه بیشتر مراقب این افراد بود و به قول معروف آنها را میان زرورق نگهداری کرد.&lt;IMG src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/07/205627_orig.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;شیخ‌طادی در بخش دیگر سخنان خود اظهار داشت: خسرو مدتی بیمار بود و مدام نزد پزشک می‌رفت. با وجود ابتلا به بیماری کبدی و دیابت روحیه‌ای عجیب داشت و با اینکه با بیماری دست و پنجه نرم می‌کرد، اما مدام مراقب بود هنگام کار کسی را اذیت نکند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;این کارگردان سینما با حالتی کاملا متأثر یادآور شد: روزی خسرو سر صحنه &quot;سومین روز پس از مرگ&quot; به من گفت پرویز من تو را خیلی اذیت می‌کنم. من در جواب گفتم ما در قبال بازیگرانی چون تو وظیفه ‌ای بر عهده داریم و پیری تو برای من ارزشمند است. شکیبایی خیلی باارزش و یک استاد اخلاق بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مهدی کرمپور هم که در فیلم سینمایی &quot;چه کسی امیر را کشت؟&quot; با مرحوم شکیبایی همکاری کرده است، با اشاره به اینکه خسرو شکیبایی نیاز به تعریف ندارد، این بازیگر فقید سینما را یکی از محبوبترین و بهترین بازیگران سینمای ایران دانست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وی اظهار داشت: من افتخار همکاری با مرحوم شکیبایی را در فیلم خود داشتم. همچنین هنگام ساخت تیزر بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر وقتی نیازمند استفاده از بازیگری توانا و دارای کلامی معتبر و تأثیرگذار بودم، افتخار همکاری مجدد با وی را به دست آوردم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;کرمپور یادآور شد: زنده‌یاد شکیبایی قرار بود در فیلم &quot;بارانداز&quot;من هم نقش یک مربی کشتی قدیمی و راوی اصلی فیلم را بر عهده داشته باشد. خسرو بازیگری بود که می‌توانست هر کارگردانی را پشت دوربین شگفت زده کند و بیش از تصور یک کارگردان  نقش را به نمایش می‌گذاشت. خسرو شکیبایی در سینما جایگزین نخواهد داشت. 
&lt;HR&gt;
&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: #000033; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-fareast-font-family: SimSun; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: ZH-CN; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بازم گذاشتیم یه عزیز بره بعد ازش تجلیل کنیم...تلاشم رو کردم که مطالب کامل باشه.احتمالا عکس بالای صفحه هم مربوط به این اواخره.و شاید آخرین عکس خسرو شکیبایی همین باشه...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;مصاحبه ها هم از خبرگزاریای مهر و فارس بود.روحش شاد و یادش همیشه سبز سبز &lt;FONT color=#006600&gt;&lt;STRONG&gt;سبز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;?xml:namespace prefix = v ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:vml&quot; /&gt;&lt;v:shapetype id=_x0000_t75 stroked=&quot;f&quot; filled=&quot;f&quot; path=&quot;m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe&quot; o:preferrelative=&quot;t&quot; o:spt=&quot;75&quot; coordsize=&quot;21600,21600&quot;&gt; &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;v:stroke joinstyle=&quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:formulas&gt;&lt;v:f eqn=&quot;if lineDrawn pixelLineWidth 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 1 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum 0 0 @1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @2 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @3 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @0 0 1&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @6 1 2&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelWidth&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @8 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;prod @7 21600 pixelHeight&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;v:f eqn=&quot;sum @10 21600 0&quot;&gt;&lt;/v:f&gt;&lt;/v:formulas&gt;&lt;v:path o:connecttype=&quot;rect&quot; gradientshapeok=&quot;t&quot; o:extrusionok=&quot;f&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;o:lock aspectratio=&quot;t&quot; v:ext=&quot;edit&quot;&gt;&lt;/o:lock&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Jul 2008 08:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=doost-dashtania&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>doost-dashtania</dc:creator>
<guid>http://doost-dashtania.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
